Skip to main content
كتيبه

كتيبه

By Hossein Abbasi
حسين عباسي هستم
در اينجا متون قديمي مان را مي خوانم و در آنها كند و كاو مي كنم.
با ايميل زير مي توانيد با من تماس بگيريد:
irpdonline@gmail.com
. قطعات كوچكتر و توضيحات بيشتر را در كانال تلگرام من به آدرس زير بيابيد.
https://t.me/kateebehha
Where to listen
Google Podcasts Logo

Google Podcasts

Pocket Casts Logo

Pocket Casts

RadioPublic Logo

RadioPublic

Spotify Logo

Spotify

Stitcher Logo

Stitcher

تاریخ بخارا- قطعۀ سوم
 در این قطعه شرحی داده می شود از نوعی پارچه که در بخارا بافته می شد و بسیار گرانبها بود. بعد به شرح "بازار ماخ" پرداخته می شود که سالی دو بار برپا می شد و در آن بت می فروختند. گفته می شود که در قدیم هرکسی بتی می خریده و به خانه می برده و هر وقت گم می شد یا می شکست، بتی جدید به جای آن می خرید! همچنین، شرحی داده می شود از اسامی مختلفی که بخارا داشته است، و یکی از آنها فاخره بوده، که حدیثی از پیغمبر اسلام برای تایید آن نقل می شود. بعد شرحی ارائه می شود از ارک بخارا که دارای اطلاعات ذیقیمتی است از ساخت بنای ارک حکومتی. در انتها شرح منزلهای پادشاهان در بخارا و بخصوص جوی مولیان ارائه می کند که جایی بسیار خوش آب و هوا بوده است و محبوب همه پادشاهان.
31:09
September 23, 2022
تاریخ بخارا- قطعۀ دوم
در این قسمت روستاها و شهرهای اطراف بخارا توصیف می شوند، شامل کرمینه، نور، اسکجکت، شرغ، زندنه، وردانه، افشنه، برکد، رامیتن، برخشه، بیکند، و فرب این بخش اطلاعات ذی قیمتی در مورد ساختار شهرهای آن دوران دارد. به عنوان نمونه به داشتن مسجد جامع توجه می شود و به داشتن بازار. نرشخی ذکر می کند که در بسیاری از این نواحی بازارها در فواصل زمانی هفتگی یا چند هفتگی تشکیل می شده است. نکته دیگر این است که برخی از این شهرها ثروتمند بوده اند به دلیل بازرگانی، نه به دلیل کشاورزی. همچنین تقریباً در تمامی شهرها یک کٌندِز (=کهن دِژ) وجود داشته اشت که به معنی دژی مستحکم در داخل شهر است که در موقع حملۀ مهاجمان در آن پناه می گرفته اند.
28:18
September 16, 2022
تاریخ بخارا- قطعۀ یکم
تاریخ بخارا نوشتۀ ابوبکر محمد نرشخی است. او این کتاب را در سال 323 یعنی در دوران حکومت نوح بن نصر، پنجمین امیر سامانی، به زبان عربی نوشت. احمد بن محمد قباوی، از اهالی بخارا در سال 522 هجری این کتاب را به زبان فارسی ترجمه کرد و در این ترجمه برخی از قسمتهای کتاب عربی را که "در کار نبود و نیز طبیعت را از خواندن آن ملالتی می افزود" حذف کرد. در سال 572 محمد بن زُفَر این کتاب را برای برهان الدین عبدالعزیز حاکم بخارا تلخیص کرد. بعدها مطالب دیگری هم به این کتاب افزوده شد. آنچه به ما رسیده است، این تلخیص با اضافات است. متن کتاب و سبک نوشتار آن به فارسی رایج  در دوران سامانیان (از جمله تاریخ بیهقی) نزدیک است و پیچیدگیهایی که به تدریج وارد زبان فارسی شد، به آن راه نیافته است. در قطعۀ اول، اسامی برخی افرادی که در بخارا به شغل قضاوت مشغول بودند ذکر می شود. بعد نویسنده به نحوۀ شکل گرفتن شهر بخارا که در ابتدا آبگیر و نیستان بوده می پردازد. اشاره می کند که اولین امیر بخارا فردی بوده به نام ابروی که پس از مدتی حکومت دست به ظلم گشاده می کند و سبب می شود مردم از شهر بگریزند و به ترکستان بروند و از پادشان ترکستان کمک بخواهند. پادشاه ترکان، بیاغو، پسرش را برای فروگرفتن ابروی می فرستد. او ابروی را می گیرد و در جوالی پر از زنبور سرخ می کند تا بمیرد. مردم به بخارا باز می گردند. در میان آنها بخار خدات بود، دهقانی که زمینهای زیادی داشت و بزرگ قوم بخارا بود و حکومت بخارا تا زمان امیر اسماعیل سامانی در دست فرزندان او بود. بعد از مرگ بخار خدات، چون پسرش خردسال بود، زنش به حکومت رسید و پانزده سال با درایت حکومت کرد. از مهمترین کارهای او این بود که توانست با اعراب به مصالحه برسد و مانع حملۀ آنها شود. بعد از او پسرش طُغشاده حاکم شد که با آمدن اعراب مسلمان شد و سی و دو سال حکومت کرد. حاکم بعدی، پسر طُغشاده به ابن مقفع گروید و بدست ماموران خلیفۀ بغداد کشته شد.
20:22
September 04, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ بیستم- پایان کتاب
فصل در طبیعت زنان غزالی صفت زنان مختلف را بر خوی ده حیوان منطبق می کند و برای تمام آنها خواصی منفی بر می شمارد. در نهایت می گوید "اما آن زن که خصلت گوسفند دارد مبارک بود چون گوسفند که از همه چیزهای وی منفعت بود". در لزوم پارسایی زن حکایتهایی نقل می کند و ویژگیهای زن مطلوب را بر می شمارد از جمله آنکه "وقت طعام نگاه بدارد و هر چه شوی او را آرزو باشد بسازد بتازه رویی"! البته غزالی در ادامه بر مردان واجب می داند نگهداشتن حق زنان و سرپوشیدگان را از روی ترحم و احسان و مدارا. در نهایت، کتاب را با چند بیت شعر در اثبات اینکه هر بلایی که در جهان هست از زن است، به پایان می رساند: "بر مرد رسد بلای دو جهان از زن - آخر ناید وفا، چنین دان، از زن"!
24:21
August 27, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ نوزدهم
باب هفتم: اندر یاد کردن زنان و نیک و بد ایشان غزالی مجموعه ای از نظرات حکمای آن دوران در بارۀ زنان را می آورد. همانطور که انتظار می رود، بیشتر این نظرات در مورد زنان مثبت نیست. البته حکایاتی هم هستند از زنان "با رای و تدبیر" که به شوهرانشان مشورت خوب می دهند. ولی بیشتر حکایات و نظرات چنین نیستند. از دید غزالی، خدا زنان را به دلیل اینکه "اندر بهشت حوا از آن درخت گندم بخورد که خدایتعالی عز و جل او را نهی کرده است" هجده عقوبت کرده است که در میان آنها از وقایع طبیعی مانند فرزند زادن هست تا کمی میراث و نبودن نماز عید و آدینه. می گوید "فضل را هزار بهره است یکی از آن زنان است و نهصد و نود و نه مردان راست". در این میان سخنانی از حکمایی که در حکمتشان باید تردید داشت هم وجود دارد: "حکیمی زنی کوتاه بالا خواست. گفتند چرا تمام قدی زن نکردی. گفت زن چیزی بد است و چیز بد هر چند کمتر، بهتر"
21:00
August 19, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ هجدهم
باب ششم: در صفت خِرَد و خردمندان گوید. غزالی گفته ها و حکایات فراوانی در تحسین خرد و خردمندی می آورد. آن را برتر از دانش می شمارد. می گوید "علم آنست که بدانی که چه باید کردن و خرد آنست که چون بدانستی، کار بندی". خرد را اولِ ایمان و میانۀ ایمان و آخر ایمان می داند و روشنایی خرد را جدا کنندۀ نیک از بد و دروغ از راست می شمارد. البته در این میان حکایات نه چندان پر مغز هم گفته می شود "از پارسیان پرسیدند که خرد را چرا خرد گویند؟ گفتند از بهر آنک خردمندان از هر دو گیتی آنرا بخرند"
24:10
August 15, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ هفدهم
این قطعه ادامۀ سخنان و روایتهای حکیمانه است. در این میان، گاهی تعاریف مفاهیم اخلاقی چون رضا و صبر و حلم و حشمت و شجاعت و ... را تعریف می کند. گاهی پندهایی از بزرگان می دهد و گاهی توصیه به انجام کارهایی و پرهیز از کارهای دیگر می کند. می گوید "بزرجمهر را پرسیدند چیست آنکه هر چند راست بود، نشاید گفتن که زشت بود؟ گفت خویشتن را ستودن".
19:55
August 10, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ شانزدهم
باب پنجم: در حکمتهای دانایان غزالی مجموعه ای از حکایتها و پندها و توصیه های اخلاقی را به عنوان "حکمت" می آورد. برخی از نکات بسیار حکیمانه است: "بزرجمهر را پرسیدند که کدام عز است که با ذلّ پیوسته. گفت آن که با خدمت سلطان است". گاهی هم آنچه تحت عنوان حکمت عنوان شده است، چندان حکیمانه به نظر نمی رسد، و بیشتر منعکس کننده دانش آن زمان از وقایع است. حکمت ارسطاطالیس در این میان جالب توجه است: "ارسطاطالیس را پرسیدند کدام دوست استوارتر و کدام یار مهربان تر. گفت دوست گوهری بهتر و یار مهربان بهتر و تدبیر بخردان بهتر". یعنی، دوست آدم باید پولدار باشد، مابقی مهم نیست!
19:39
August 07, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ پانزدهم
غزالی در ادامۀ شرح "همت پادشاهان" حکایاتی چند نقل می کند. در بیشتر این حکایات، سخن از سخاوتمندی و بذل و بخشش پادشاهان و وزیران نام آور می رود. ارقامی که ذکر می کند، به نظر اغراق شده می آید. مثلاً صحبت از بخشش صد هزار درهم به بنده ای است. با توجه به اینکه  هدیه ها به افراد صاحب نام و عنوان در دربار سلاطین در آن دوران در حدود 5 و هزار درهم بوده است، رقم صد هزار درهم برای یک بنده بعید به نظر می رسد. حکایتی هم نقل می کند از عبدالعزیز مروان امیر مصر: "روزی بر نشسته بود و جایی می رفت. مردی پسر خویش را آواز داد که یا عبدالعزیز. امیر بشنید. بفرمود تا آن مرد را 1000 درم بدادند تا در مصالح آن پسر بکار برد. این خبر در مصر فاش شد و آن سال هر که را پسری آمد عبدالعزیز نام کردند"! بلافاصله داستان دیگری از تاش، حاجب بزرگ امیر خراسان، نقل می کند که در موردی که مردی غلامش را تاش نامیده بود، دستور به مصادره می دهد. نتیجه گیری غزالی این است که: "اکنون نگاه کن تا چند فرق دارد میان آزادمرد قریشی و میان آن درم خریده"!
23:48
August 03, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ چهاردهم
باب سوم:در دبیری و آداب دبیران. غزالی به طور مبسوط به شرح مقام قلم می پردازد و از آیات و روایات کمک می گیرد تا این مقام را توصیف کند. برای دبیران فهرستی بلند از داانشها که باید بدانند بر می شمارد؛ ولی وقتی به جزئیات می رسد بیش از هر چیزی در هنر قلم تراشیدن و اینکه "کدام حرف کشیده باید نبشت و کدام گرد و پیوسته باید نوشت" سخنسرایی می کند و حکایات و روایات می آورد. باب چهارم: در بلندی همت پادشاهان. در این باب غزالی حکایاتی چند بازگو می کند تا بگوید که پادشاهان "بلند همت" وقتی که سخن از بخشیدن مال یا خریدن کالایی در میان است باید گشاده دست باشند. از زبان وزیر دوانیق خطاب به او که فرموده است پانصد درم به مردی بدهند می گوید "نباید که هیچ ملکی کمتر از هزار شمار راند". همچنین "بازرگانی" یعنی خریدن مالی به قیمتی و فروختن آن به قیمتی بالاتر را دون همتی می داند: "نگر تا اندر بازرگانی بهیچگونه رغبت نکنی که از دون همتی سلطان باشد".
28:41
July 25, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ سیزدهم
باب دوم: در سیاست وزارت و سیرت وزیران. غزالی داشتن دستور (=وزیر) با کفایت را از الزامات اساسی پادشاهی می داند: " هیچ ملکی بی دستور روزگار نتواند گذاشتن". و در مورد شرایط وزیر و شیوۀ رفتار او و نیز رفتار پادشاه با وزیر توصیه های چندی می کند. او به روشنی بر این نکته تاکید می کند که بدون وزیری کاردان که امورات را بگرداند و در صورت لزوم پادشاه را از تصمیمات بد باز دارد و او را به تصمیمات خوب تشویق کند، امورات مملکت روی به ویرانی خواهد رفت.   در میان صحبت از بهرام گور نقل می کند که برای داشتن "پادشاهی تمام" شش چیز لازم است: دستور نیک، اسب نیک، سلاح و تیغ نیک، خواستۀ (اموال) بسیار سبک، زنی خوبروی، و "طباخی نیک که ملک را چون طبع بسته بود چیزی پزد که طبع وی بگشاید"!
21:10
July 15, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ دوازدهم
غزالی حکایتهای دیگری در باب پادشاهی می گوید. تاکید بر اینکه حاکم باید عادل باشد در این حکایتها غالب است. داستانهایی از "ملوک عجم" که بار عام می داده اند و گاهی مردم می توانسته اند بی واسطه به آنها دسترسی داشته باشند ذکر می شود. داستانی که شاه ایران در ابتدای بار دادن خود در مقابل موبد موبدان می نشسته و از او می خواسته به شکایات مردم از او رسیدگی کند در سیر الملوک هم آمده است و احتمال وقوع مستمر آن با شناختی که از نحوۀ حکمرانی در آن دوران داریم کمی بعید است. در انتها غزالی با تاسی به آیۀ "اطیعوا ..." می گوید که "حق بزرگداشت سلطان نیز بر رعیت واجبست که نگاه دارند و بهیچ روی اندر وی عاصی نشوند" چرا که آن مرتبت را خدا به او داده است.
20:54
May 21, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ یازدهم
غزالی حکایاتی دیگر در باب پادشاهی ذکر می کند که ترکیبی است از حکایات قابل قبول و حکایاتی که چندان معقول به نظر نمی رسند. به "آسان حجابی" توصیه می کند که به معنای دسترسی آسان رعیت به پادشاه است. همچنین از "بیدار بودن اندر کارها می گوید" ولی مثالی که می زند غیر واقعی به نظر می رسد "اردشیر چنان بیدار بود اندر کارها که چون ندیمان او بیامدی گفتی تو دوش فلان چیز خوردی و با فلان زن و فلان کنیزک بودی و هر چه آنکس بکردی همه بگفتی". همچنین مانند بسیاری از نوشته های باز مانده، به نوعی حکومت و قدرت را مبنای مشروعیت و توانایی حکمرانی می داند "چون دولت آمد، همه چیزها با وی بیاید" و در توضیح می گوید که یعقوب لیث در پاسخ به خلیفۀ بغداد که او را رویگری می خواند می گوید "آن خداوند که مرا دولت داد تدبیر پادشاهی هم او داد".
20:06
May 08, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ دهم
غزالی در ادامۀ حکایت گویی، داستانهایی چند از انوشیروان و خلفای راشدین ذکر می کند. بحث اصلی در این حکایتها این است که عدل حاکم موجب رونق و رفاه می شود و ظلم حاکم باعث ویرانی. در میانۀ بحث رشتۀ سخن به جاهای دیگر هم کشیده می شود. مثلاٌ ذکر می کند که پادشاه باید مراقب جان خود باشد چرا که "جانها به جان وی باز بسته است و صلاح رعیت اندر زندگانی وی است". مانند همیشه بسیاری از حکایات او به احتمال زیاد واقعیت ندارد و مقصودش رسیدن به اهداف اخلاقی است
21:48
May 02, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ نهم
غزالی میان ویژگیهایی که برای سلطان خوب می شمرد، به عدل اشاره می کند ولی در میان بحث گاهی سخنش به حوزه های دیگر کشیده می شود که بسیار با مفهوم عدلی که معرفی می کند فاصله دارد. از زمانۀ خود می نالد که "این خلق امروز نه آن خلقند که پیشتر بودند بلکه زمانۀ بیشرمان است و بی ادبان و بی رحمان". و بر همین اساس می گوید که سلطان باید قوی باشد چرا که "جور سلطان بمثل صد سال چندان زیان ندارد که یکساعت جور رعیت بر یکدیگر و چون رعیت ستم کنند، ایزد تعالی بر ایشان سلطان قاهر گمارد". جور سلطان را تقصیر مردم می داند و حکایتی نقل می کند از حجاج یوسف که وقتی مردم از جور او به امان آمدند، بر منبر رفت و گفت "اگر من بمیرم از پس من شما از جور نرهید با این فعل که شما راست، خدای را چون من بندگان بسیار است، اگر من بروم یکی بتر از من بیاید."
22:36
April 27, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ هشتم
غزالی در ادامۀ نصایح خود به امیران به نقل حکایتهایی دیگر از رفتار امیران مشهوری چون انوشیروان و عمر بن خطاب و عمر بن عبدالعزیز و اسماعیل سامانی می پردازد که در آنها این امیران به عنوان امیرانی عادل که حق رعیت را مراعات می کرده اند و از درازدستی عمالانشان جلوگیری می کرده اند، یاد شده است. بسیاری از این حکایتها به صورتی که در اینجا نقل شده است نمی تواند درست بوده باشد، مانند سوال قیصر از نوشیروان که "پایداری پادشاه بچه اندر است". برخی از این داستانها در کتب دیگر به عینه یا با تغییراتی نقل شده است. بخصوص شباهتهای فراوانی بین برخی از این حکایتها و حکایتهای نقل شده در سیرالملوک نظام الملک طوسی که تقریباً بیست سال قبل نوشته شده وجود دارد و غزالی حتی به نام سیر الملوک هم اشاره می کند. آنچه در این حکایتها بسیار بارز است، وجهۀ مذهبی آن و بیم دادن از عذاب اخروی است. مثلاً حتی اسماعیل سامانی در داستانی که مشابه آن هم در سیرالملوک هست و هم در تاریخ بیهقی، وقتی یکی از عمالش را به دلیل صدمه زدن به محصول رعیت تنبیه می کند، علت آن را چنین عنوان می کند که "من از بهر خطای تو بدوزخ نتوانم رفتن"، امری که در مورد دیگر متون وجود ندارد.
24:22
April 16, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ هفتم
غزالی در این قطعه از ملوک "کافر" از جمله انوشیروان یاد می کند که "بعدل جهان آبادان کرد". هشدار می دهد که اگر جور و ستم روا باشد، "مردمان بگریزند و بولایت دیگر شوند و آبادانیها ویران شود و پادشاهی بنقصان افتد." ادعا می کند که رفتار مردم بیش از هر چیز دیگر شبیه رفتار ملوکشان است. اگر ملک اهل آباد کردن باشد، مردم به آبادانی روی می آورند و اگر ملک اهل عبادت باشد، مردم عابد می شوند و اگر ملک اهل "بسیار خوردن و آرزو راندن باشند" مردم از هم می پرسند "چه پخته ای و چه خورده ای"! حکایتهایی چند از ستم افراد و پادشاهان و عواقب آن را بازگو می کند که بیش از آنکه واقعی باشد، با هدف نصیحت و توصیه به نیکی کردن گفته شده است. از جمله می گوید در زمان انوشیروان مردی خانه ای از مردی خرید و در آن گنجی یافت و به صاحب قبلی گفت این از آن توست، ولی "داوری دراز شد" و پیش انوشیروان رفتند. "گفت شما را فرزندان هست؟ یکی گفت مرا پسری است و آن دیگر گفت مرا دختریست. ملک گفتا کنون با یکدیگر خویشی کنید تا هم شما را بود و هم فرزندان شما را. همچنان کردند و از یکدیگر خشنود گشتند"!
29:45
March 30, 2022
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ سی و سوم
باب نوزدهم: اندر معارف هندوان
31:07
March 26, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ ششم
اندر سیاست و عدل پادشاهان و سیرت ایشان و تاریخ هر یکی. غزالی معتقد است که "خدای تعالی دو گروه را برگزید و این دو گروه را بر دیگران فضل نهاد یکی پیغمبران را علیهم الصلوه و السلام و دیگر ملوک را". و می گوید کار ملوک این است که مردم را "از یکدیگر نگاه دارند". او سلطان را "ظل الله فی الارض" می داند و دارای "فره ایزدی" که از جانب خدا داده شده و بنا به آیۀ اطیعوالله ... اطاعت از پادشاهان را واجب می داند. البته اشاره می کند که "سلطان بحقیقت آنست که عدل کند. او معتقد است که "چهار هزار سال جهان مغان داشتند و همه عدل کردند و جور و ستم روا ندیدند". سپس سعی می کند اسامی پادشاهان را بشمارد. مصحح کتاب در پاورقی می گوید که هشت صفحه از نسخۀ اصلی در اینجا مغشوش است و اسامی بیشتر پادشاهان یا ذکر نشده است و یا به غلط ذکر شده است و در مورد مدت زمامداری ایشان خطاهای بسیار رفته است. غزالی همه اینها را به بی دقتی می گوید تا در انتها به نصیحت اصلی اش برگردد که همه این پادشاهان در این دنیا آمدند و رفتند و چیزی از آنها باقی نماند، پس به دنیا دلبسته نباشید.
21:60
March 22, 2022
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ سی و دوم
باب هژدهم: اند معارف رومیان
20:34
March 20, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ پنجم
چشمۀ دوم که آبشخور ایمان است: شناخت نفس بازپسین غزالی پنج مثال می آورد در توصیف این چشمه که آبشخور ایمان است و آن را "شناخت نفس بازپسین" یعنی مرگ می نامد. این مثالها همگی حکایت افرادی را روایت می کند که از مرگ غافل بوده اند و به دنیا و نعمتهای آن مشغول بوده اند و وقتی مرگ آنها را دریافته است، در حال غفلت مرده اند و دچار خسران ابدی شده اند. او هر گونه مشغول شدن به دنیا و غفلت از مرگ را نکوهش می کند و ثواب روزی بیست بار مرگ را یاد کردن را معادل ثواب شهادت می داند. از جمله قومی را یاد می کند که ذوالقرنین به آنها بر می خورد "که ایشان را هیچ چیز [= اموال]  نبود و گورها دید بر در خانه های ایشان فروکنده و هر روزی باین گورها برفتندی و عبادت کردندی در آن گورها و هیچ طعام نبود جز گیاه". این نوع نگرش به زندگی در نصیحت الملوک با نگرش کتابهای دیگر مانند قابوس نامه و سیر الملوک فاصله ای بسیار دارد.
21:03
March 05, 2022
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ سی و یکم
ادامۀ معارف و انساب ترکان- مردم غرب دریای خزر و شرق اروپای کنونی
23:42
February 27, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ چهارم
امام محمد غزالی در ادامۀ شرح "اصول عدل و انصاف رعیت" متذکر می شود که حاکم به یاد داشته باشد که "وی رعیتست و دیگری والی و هر چه خود را نپسندد بر دیگران نپسندد". در اصل بعدی توصیه می کند که "انتظار ارباب حاجات بر درگاه حقیر نشناسد". و بعد به قناعت و مدارا با رعیت توصیه می کند. در انتها می گوید که موافقت رعیت باید با موافقت شرع همراه باشد و باید "رضای هیچ کس طلب نکند که بر خلاف شرع خشنود خواهد شد". بعد از شرح "بیخها و شاخه های ایمان" به "دو چشمه" که آن را آبیاری می کند می پردازد که نخستین آن شناخت دنیا است. از از دید غزالی دنیا "چون قنطره (یعنی پل) است و هر که بر قنطره گذر کند و به عمارت قنطره روزگار ببرد و منزلگاه فراموش کند بی عقل باشد بلکه عاقل آن باشد که در منزلگاه دنیا جز به زاد راه مشغول نباشد". بعد ده مثال می آورد که نشان دهد دنیا جز فریب و پلیدی نیست. (یکی از مثالها دنیا را در قالب پیرزنی زشت و "چشم سبز" و دندانهای وی بیرون آمده تصویر می کند که خلق می گویند نعوذ بالله از این. این چیست بدین زشتی و فضیحت. احتمالاً در زمان او هنوز لنز رنگی برای سبز کردن چشم ابداع نشده بود!)
27:52
February 19, 2022
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ سی ام
ادامۀ شرح انساب ترکان: اقوام چین و خزر و بلکار
26:43
February 14, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ سوم
امام محمد غزالی حکایتی در باب اصل دوم (حریص بودن به دیدار علمای دیندار) می آورد و بعد به اصل سوم از اصول "شاخه های درخت ایمان" می پردازد که آنست که "ملک بدان قناعت نکند که خود ظلم روا ندارد، و لیکن غلامان و چاکران و نایبان خود را مهذب کند و به ظلم ایشان رضا ندهد". مهمترین دلیلی که غزالی برای این اصل می آورد بازخواست شدن در قیامت است. وقتی که این را مقایسه می کنیم با مثلاً قابوس نامه که همین توصیه را می کند، تفاوت عمیق نظر این دو آشکار می شود، چرا که مهترین دلیلی که قابوس نامه برای ممانعیت از ظلم اطرافیان می آورد، از دست رفتن ملک و نابودی رعیت است. در ادامه، غزالی اصل چهارم را ذکر می کند که پرهیز از تکبر است چرا که "از تکبر خشم غالب شود و وی را بانتقام دعوت کند و خشم غول عقل است و آفت او". در این مورد هم مهمترین دلیل او این است که "شهوت و خشم لشکر ابلیس است" و "هر کس که خشم فرو خورد و تواند که بگذراند، حق تعالی وی را حلۀ کرامت پوشد".
22:32
February 09, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ دوم
امام محمد غزالی در این بخش به شرح "شاخه های درخت ایمان" می پردازد. در این قسمت به اصل اول می پردازد که از دید او این است که "قدر ولایت بداند و خطر آن نیز بداند". می گوید که خداوند ولایت بندگان را به حاکمان می دهد و اگر آنها عادل باشند بزرگترین ثواب است و اگر ظالم باشند بزرگترین گناه است. به طور مبسوطی به عذابهایی که حاکم جابر در آن دنیا خواهد دید می پردازد و حکایتهایی در این باب نقل می کند. اصل دوم از دید امام محمد غزالی این است که حاکم "تشنه بود همیشه به دیدار علماء دیندار و پیوسته پرسیدن نصایح از ایشان و حذر کند از دیدار علماء حریص بر دنیا".
20:05
February 02, 2022
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ بیست و نهم
ادامۀ باب هفدهم: اندر معارف و انساب ترکان
22:42
January 29, 2022
نصیحت الملوک- قطعۀ یکم
مقدمه و آغاز اصول اعتقاد امام محمد غزالی (متولد 450 هجری معادل 1058 میلادی) این کتاب را در اواخر عمر (از حوالی سالهای 1105) برای محمد بن ملکشاه سلجوقی (سلطنت در ساالهای 1105 تا 1118) نوشت. در این کتاب درصدد است که به سلطان سلجوقی نصایحی در بارۀ نحوۀ حکمرانی بدهد. در این قطعه، او اصول دهگانه ای را که "آغاز اصول اعتقاد که بیخ ایمان است" بیان می کند. این اصول ویژگیهای خدا را طبق اصول اعتقادی مذهبی او در بردارد مانند علم خدا، قدرت او، کلام او، آخرت و ...
21:52
January 26, 2022
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ بیست و هشتم
باب هفدهم: اندر معارف و انساب. احوال و انساب ترکان
34:60
January 20, 2022
قابوس نامه- قطعۀ بیست و یکم، پایان کتاب
ادامۀ باب چهل و چهارم: در جوانمردی و طریق اهل تصوف و اهل صنعت
33:60
January 13, 2022
قابوس نامه- قطعۀ بیستم
باب چهل و سیم: دردهقانی و صناعت کردن. باب چهل و چهارم: در جوانمردی و طریق اهل تصوف و اهل صنعت
26:07
January 11, 2022
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ بیست و هفتم
باب پانزدهم: اندر عیدهای هندوان بجدول. باب شانزدهم: اندر شرح عیدهای هندوان
24:46
January 07, 2022
قابوس نامه- قطعۀ نوزدهم
باب چهل و دویم: در آیین پادشاهی
34:50
January 01, 2022
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ بیست و ششم
باب سیزدهم: اندر عیدها و رسمهای مغان بجدول. باب چهاردهم: اندر شرح جشنها و عیدهای مغان
26:56
December 22, 2021
قابوس نامه- قطعۀ هجدهم
باب چهلم: در شرایط وزارت. باب چهل و یکم: در آیین سپهسالاری
24:02
December 15, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ بیست و پنجم
باب دوازدهم: اندر عیدهای ترسایان بجدول
34:01
December 10, 2021
قابوس نامه- قطعۀ هفدهم
باب سی و هشتم: در آداب ندیمی. باب سی و نهم: در کاتبی و کتابت کردن
29:38
November 25, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ بیست و چهارم
باب دهم: اندر شناختن عیدهاء جهودان بجدول. باب یازدهم: اندر اسباب عیدهاء جهودان
38:60
November 20, 2021
قابوس نامه- قطعۀ شانزدهم
باب سی و پنجم: در رسم شاعری- باب سی و ششم: در خنیاگری- باب سی و هفتم: در خدمت کردن پادشاهان
30:46
November 05, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ بیست و سوم
جدول اعیاد مسلمانان و شرح هر عید
54:12
October 25, 2021
قابوس نامه- قطعۀ پانزدهم
باب سی و سیم: در علم طب. باب سی و چهارم: در علم نجوم و هندسه
34:42
October 15, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ بیست و دوم
سلطنت امیر مسعود و کشته شدن او و سلطنت کوتاه امیر محمد و آغاز سلطنت امیر مودود
51:55
October 09, 2021
قابوس نامه- قطعۀ چهاردهم
باب سی و دوم: در تجارت
22:42
October 04, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ بیست و یکم
شرح دیدار امیر محمود و قدرخان، امیر ترکستان. آمدن ترکان سلجوقی به ایران، شرح حمله به سومنات، فتح ری و اصفهان، مرگ امیر محمود و دوران کوتاه سلطنت امیر محمد
39:39
September 25, 2021
قابوس نامه- قطعۀ سیزدهم
باب سی و یکم: در طلب علم دین و قضاء و جز آن
24:01
September 16, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ بیستم
شرح حملات امیر محمود به هندوستان و خوارزم
27:45
September 04, 2021
قابوس نامه- قطعۀ دوازدهم
باب بیست و نهم: در اندیشه کردن از دشمن. باب سی ام: در عفوکردن و عقوبت کردن
29:41
August 28, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ نوزدهم
آغاز سلطنت امیر محمود غزنوی، مقتدرترین سلطان آن دوران
25:25
August 24, 2021
قابوس نامه- قطعۀ یازدهم
باب بیست و هفتم: در پروردن فرزند. باب بیست و هشتم: در دوستی و دوست گرفتن
28:48
August 15, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ هجدهم
پایان حکومت سامانیان با امارت نوح بن منصور و پسرانش منصور بن نوح و عبدالملک بن نوح
42:33
August 10, 2021
تاریخ و جغرافیای گرگان، طبرستان و دیلم
توضیحات مختصری داده ام در مورد جغرافیای منطقۀ گرگان، طبرستان، و دیلم و تاریخ این مناطق در چهار قرن نخست.
40:49
August 01, 2021
قابوس نامه- قطعۀ دهم
باب بیست و چهارم: در خانه و ضیاع خریدن. باب بیست و پنجم: در خریدن اسپ. باب بیست و ششم: در زن خواستن
24:43
July 25, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ هفدهم
دوران امارت امیران سامانی، نوح بن نصر، عبدالملک بن نوح، و منصور بن نوح
45:19
July 18, 2021
قابوس نامه- قطعۀ نهم
باب بیست و یکم: در جمع کردن مال. باب بیست و دوم: در امانت نهادن. باب بیست و سیم: در برده خریدن
42:32
July 12, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ شانزدهم
آغاز حکومت سامانیان- چهار پسر اسد بن سامان، نصر و اسماعیل پسران احمد بن اسد، احمد بن اسماعیل، نصر بن احمد
37:07
July 05, 2021
قابوس نامه- قطعۀ هشتم
باب هفدهم: در خفتن و آسودن. باب هیژدهم: در نخجیر کردن. باب نوزدهم: در چوگان زدن. باب بیستم در کارزار کردن با دشمنان.
24:15
June 26, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ پانزدهم
داستان به قدرت رسیدن طاهریان و صفاریان در خراسان
40:29
June 21, 2021
قابوس نامه- قطعۀ هفتم
باب سیزدهم: اندر مزاح کردن و در نرد و شطرنج باختن. باب چهاردهم: در عشق ورزیدن. باب پانزدهم: در تمتع گرفتن. باب شانزدهم: در آیین گرمابه رفتن
27:27
June 15, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ چهاردهم
دوران خلافت مهدی و هارون و مامون و آغاز قدرت گرفتن طاهر
29:39
June 07, 2021
قابوس نامه- قطعۀ ششم
باب دهم: در ترتیب طعام خوردن. باب یازدهم: در ترتیب شراب خوردن. باب دوازدهم: در مهمانی کردن و مهمان شدن
26:04
June 01, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ سیزدهم
برآمدن ابومسلم در خراسان، پایان کار امویان و تاسیس خلافت عباسیان
42:36
May 26, 2021
قابوس نامه- قطعۀ پنجم
باب هشتم: در پندهای نوشیروان عادل با پسر خود. باب نهم: در پیری و جوانی
23:56
May 16, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ دوازدهم
امرای خراسان در دوران یزید بن معاویه تا دوران هشام بن عبدالملک
34:36
May 10, 2021
قابوس نامه- قطعۀ چهارم
باب هفتم: از نیک و بد در سخن گفتن
23:59
May 03, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ یازدهم
آغاز فتح خراسان توسط اعراب
23:07
April 26, 2021
قابوس نامه- قطعۀ سوم
باب ششم: در افزونی گهر از افزونی هنر
31:45
April 15, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ دهم
در این قطعه دوران خلافت متقی، مستکفی، مطیع، طائع، قادر و اوایل خلافت قائم یعنی دورانی در حدود صد سال روایت می شود. 
29:44
March 26, 2021
حکمرانی شرقی: کند و کاوی در اصول حکمرانی در سیاستنامه
در این قسمت کند و کاوی کرده ام در اصول حکمرانی از دیدگاه سیاستنامۀ خواجه نظام الملک طوسی. حکمرانی را محدود به اوامر و نواهی یک پادشاه خودکامه کردن نه با تاریخ حکمرانی ما سازگار است و نه با اصول رفتاری آدمیان. آنچه تاریخ حکمرانی ما را بهتر توضیح می دهد، گرد آمدن گروهی از آدمیان حول محور یا محورهای هماهنگ کننده برای کسب حشمت و مکنت است. مهمترین مسئلۀ این چنین گروهی نحوۀ اعمال محدودیت بر اعضای گروه است تا از غلبۀ منافع کوتاه مدت شخصی به نفع منافع بلند مدت جمعی صرف نظر شود. مشابه این نظریات در ادبیات اقتصاد سیاسی وجود دارد. در بسط این نظریه از کتاب زیر استفاده زیادی کرده ام ولی این نظریه کاملاً مطابق نظریۀ آنها نیست.  Violence and Social Order (North, Wallis, Weingast) 
01:13:28
March 22, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ نهم
خلافت معتضد، مکتفی، مقتدر، قاهر و راضی
22:03
March 12, 2021
قابوس نامه- قطعۀ دوم
باب سوم: در سپاس داشتن از خداوند نعمت. باب چهارم: اندر افزونی طاعت از راه توانایی. باب پنجم : در شناختن حق مادر و پدر
20:57
February 25, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ هشتم
خلافت هارون الرشید و پسرانش مامون و امین
32:48
February 19, 2021
قابوس نامه- قطعۀ یکم
مقدمه و فهرست بابها. باب اول: در شناختن ایزد تبارک و تعالی. باب دوم: در آفرینش پیغمبران و رسالت ایشان
22:58
February 04, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ هفتم
خلافت و دولت بنی عباس بن عبدالمطلب: ابوالعباس السفاح، ابوجعفر، المهدی، الهادی، الرشید
31:27
January 28, 2021
سِیَر الملوک (سیاست نامه)، تالیف خواجه نظام الملک طوسی، قطعۀ بیست و ششم- پایان سیرالملوک
فصل چهل و هشتم: اندرخزانه داشتن و تیمار داشتن قاعده و ترتیب آن. فصل چهل و نهم: اندر جواب دادن و گزاردن شغلهای متظلمان و انصاف ایشان بدادن- فصل پنجاهم: اند نگاه داشتن حساب مال ولایتها و نسق آن
19:03
January 20, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ ششم
باب ششم: اندر جدول تواریخ خلفا و ملوک اسلام. باب هفتم: اندر اخبار خلفا و ملوک اسلام
23:40
January 15, 2021
سِیَر الملوک (سیاست نامه)، تالیف خواجه نظام الملک طوسی، قطعۀ بیست و پنجم
فصل چهل و هفتم: اندر خروج خرمه دینان خذلهم الله
27:17
January 10, 2021
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ پنجم
طبقۀ پنجم: کاسره 
30:04
January 02, 2021
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ بیست و چهارم
فصل چهل و ششم: بیرون آمدن باطنیان و قرمطیان و نهادن مذهب بد لعنهم الله- بخش سوم
45:35
December 28, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ بیست و سوم
فصل چهل و ششم: بیرون آمدن باطنیان و قرمطیان و نهادن مذهب بد لعنهم الله- بخش دوم
31:41
December 24, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ بیست و دوم
فصل چهل و پنجم: بیرون آمدن سینباد گبر بر مسلمانان از نشاپور به ری و فتنۀ او. فصل چهل و ششم: بیرون آمدن باطنیان و قرمطیان و نهادن مذهب بد لعنهم الله- بخش اول
23:44
December 20, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ بیست و یکم
فصل چهل و چهارم: اندر خروج مزدک و چگونگی مذهب او و چگونه کشت او را و قوم او را نوشیروان عادل- بخش دوم
38:35
December 09, 2020
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ چهارم
طبقۀ چهارم: ملوک ساسانیان- بخش دوم
24:05
December 05, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ بیستم
فصل چهل و سوم: اندر باز نمودن احوال بد مذهبان که دشمن این ملک و اسلامند. فصل چهل و چهارم: اندر خروج مزدک و چگونگی مذهب او و چگونه کشت او را و قوم او را نوشیروان عادل- بخش یکم
33:11
November 30, 2020
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ سوم
طبقۀ سوم: ملوک طوائف. طبقۀ چهارم: ملوک ساسانیان- بخش نخست
19:34
November 24, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ نوزدهم
فصل چهل و دوم: اندر  معنی اهل ستر و سرای حرم و حد زیردستان و مرتبت سران لشکر.
33:58
November 20, 2020
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ دوم
داستان پادشاهان کیانی: کی قباد، کی کاووس، کی لهراسپ، کی گشتاسپ، بهمن، همای، داراب بن بهمن، و دارا
28:29
November 16, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ هجدهم
فصل چهل و یکم: اندر آن معنی که دو عمل یک مرد را نافرمودن و بی کاران را شغل فرمودن و معطل و محروم ناگذاشتن و عمل مردان پاک دین و اصیل را دادن و بدمذهبان و بدکیشان را عمل نافرمودن ودور داشتن از خویشتن- بخش دوم
50:35
November 13, 2020
زین الاخبار یا تاریخ گردیزی- قطعۀ نخست
طهمورث، جمشید، ضحاک، افریدون، منوچهر، زو 
24:28
November 11, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ هفدهم
فصل چهل و یکم: اندر آن معنی که دو عمل یک مرد را نافرمودن و بی کاران را شغل فرمودن و معطل و محروم ناگذاشتن و عمل مردان پاک دین و اصیل را دادن و بدمذهبان و بدکیشان را عمل نافرمودن ودور داشتن از خویشتن- بخش نخست
39:50
November 04, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ شانزدهم
فصل چهلم: اندر بخشودن پادشاه بر خلق خدای عزوجل و هر کاری و رسمی که از قاعده و بنیاد خویش بیفتاده باشد با قاعدۀ خویش آوردن- قسمت دوم
39:46
October 28, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ پانزدهم
فصل چهلم: اندر بخشودن پادشاه بر خلق خدای عزوجل و هر کاری و رسمی که از قاعده و بنیاد خویش بیفتاده باشد با قاعدۀ خویش آوردن- قسمت نخست
35:20
October 17, 2020
اقتصاد، هزار سال پیش
در این قسمت شرحی داده ام از برخی ویژگیهای اقتصادی در دوران غزنویان و اوایل سلجوقیان بر مبنای تاریخ بیهقی و سفرنامۀ ناصر خسرو
52:54
October 11, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ چهاردهم
فصل سی و ششم: اندر حق گزاردن خدمتکاران و بندگان شایسته. فصل سی و هفتم: اندر احتیاط کردن اقطاع مقطعان و احوال رعیت. فصل سی و هشتم: اندر شتاب ناکردن در کارها.  فصل سی و نهم: اندر باب امیر حرس و چوبداران. 
31:30
September 29, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ سیزدهم
فصل بیست و هشتم: اندر ترتیب بار دادن خاص و عام. فصل بیست و نهم: اندر ترتیب مجلس بار عام و شرایط آن. فصل سی ام: اندر ترتیب ایستادن بندگان و چاکران.  فصل سی و یکم: اندر حاجتها و التماسهای لشکر. فصل سی و دوم: اندر ساختن تجمل و سلاح و آلت جنگ و سفر. فصل سی و سوم: اندر عتاب کردن با برکشیدگان هنگام خطا و گناه. فصل سی و چهارم: اندر کار پاسبانان و نوبتیان و دربانان. فصل سی و پنجم: اندر خوان نهادن نیکو و ترتیب آن. 
29:32
September 23, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ دوازدهم
فصل بیست و هفتم: از زحمت ناکردن بندگان وقت خدمت و ترتیب کار ایشان
01:03:40
September 18, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ یازدهم
فصل بیست و یکم: اندر معنی احوال و روش رسولان و ترتیب کار ایشان. فصل بیست و دوم: اندر ساخته داشتن علفها در منزلها و مرحله ها.  فصل بیست و سوم: اندر روشن داشتن اموال جملۀ لشکر.  فصل بیست و چهارم: اندر لشکر داشتن از هر جنسی. فصل بیست و پنجم: اندر نوا ستدن و مقیم داشتن بر درگاه. فصل بیست و ششم: اندر داشتن ترکمانان در خدمت.
27:52
September 08, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ دهم
فصل چهاردهم: اندر پیکان و پرندگان. فصل پانزدهم: در احتیاط کردن پروانه ها در مستی و هشیاری. فصل شانزدهم: اندر وکیل خاص و رونق کار او. فصل هفدهم: اندر ندیمان و نزدیکان پادشاه و ترتیب کار ایشان. فصل هجدهم: اندر مشاورت کردن پادشاه در کارها با دانایان و پیران. فصل نوزدهم: اندر مفردان و برگ و ساز زینت ایشان. فصل بیستم: اندر ساختن سلاحهای مرصع و زینت بارگاه.
21:38
September 01, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ نهم
فصل سیزدهم: اندر فرستادن جاسوسان و تدبیر کردن بر صلاح مملکت و رعیت
52:50
August 28, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ هشتم
فصل دهم: اندر صاحب خبران و و منهیان و تدبیر کارهای مملکت کردن- فصل یازدهم: اندر تعظیم داشتن فرمانهای عالی و مثالها که از درگاه نویسند- فصل دوازدهم: اندرغلام فرستادن از درگاه در مهمات
40:59
August 20, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ پایانی
حرکت ناصر خسرو از بصره به سمت خراسان از مسیر عبادان، مهروبان،ارجان، اصفهان، طبس، قاین، سرخس و مروالرود و ورود به بلخ پس از هفت سال و طی بیش از دو هزار و دویست فرسنگ.
33:49
August 15, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ هفتم
فصل هشتم: اندر پژوهش کردن و بررسیدن از کار دین و شریعت و مانند این. فصل نهم: اندر مشرفان دولت و کفاف ایشان
14:05
August 08, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ دوازدهم
شرح شهر لَحسا، سفر به بصره و شرح بصره
31:30
August 04, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ ششم
فصل هفتم: اندر بررسیدن از حال عامل و قاضی و شحنه و رئیس و شرط سیاست
50:14
July 30, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ یازدهم
مراسم گشودن در کعبه، عمرۀ جِعرانه، حرکت از مکه به طائف و بعد به سرزمین فلج در میان شبه جزیره و در نهایت به یمامه و لحسا در شرق شبه جزیره
27:05
July 24, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ پنجم
فصل ششم- اندر باب قاضیان و خطیبان و محتسب و رونق کار ایشان
20:23
July 21, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ دهم
وصف سرزمین عرب و یمن، وصف مسجدالحرام و کعبه
29:03
July 16, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ چهارم
فصل پنجم: اندر مُقطعان و بررسیدن از احوال تا با رعایا چون می روند. در این فصل داستانی از دادرسی انوشیروان روایت می شود.
41:26
July 13, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ نهم
سفر ناصر خسرو به مکه از سمت جنوب مصر، شرح مکه و مسجدالحرام
32:47
July 09, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ سوم
فصل چهارم: اندر احوال عُمّال و بررسیدن پیوسته از حال ایشان و وزرا
40:33
July 04, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ هشتم
شرحی از دربار سلطان مصر- سفر به مکه و بازگشت به مصر و سفر مجدد به مکه در سال بعد.
27:36
June 29, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ دوم
فصل دوم: اندر شناختن قدر نعمت ایزد تعالی ملوک را. فصل سوم: اندر مظالم نشستن پادشاه و سیرت نیکو ورزیدن
40:57
June 26, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ هفتم
ادامۀ شرح فتح خلیج؛ شرح شهر مصر
30:21
June 22, 2020
سِیَر الملوک (سیاست نامه) خواجه نظام الملک طوسی- قطعۀ نخست
مقدمه در سبب نوشتن کتاب، عناوین فصل های پنجاه گانۀ کتاب، و فصل نخست: "اندر احوال گردش روزگار و مردم و مدح خداوند عالم خلّدالله ملکه"
29:51
June 18, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ ششم
شرح شهر قاهره
31:35
June 15, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ پنجم
سفر به شهر الخلیل، سفر به مکه و بازگشت به بیت المقدس، سفر به مصر، شرح جزیرۀ تِنیس و شرح رود نیل
32:18
June 08, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ چهارم
شرح مسجد الاقصی و قبۀ صخره و دیگر مساجد در مجموعۀ حرم شریف در بیت المقدس
34:27
June 05, 2020
سفرنامۀ ناصرخسرو- قطعۀ سوم
باز گشت به عکه و گذر از حیفا و قیساریه و ورود به بیت المقدس. شرح مبسوط بیت المقدس
31:22
May 30, 2020
شرح حکمرانی در دورۀ غزنویان
شرحی تهیه کرده ام از شیوۀ حکمرانی در دوران غزنویان و نقش نظامیان و دیوان سالاران را توضیح داده ام.
56:09
May 25, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ دوم
عبور ناصر خسرو از جنوب ترکیه و گذر از شهرهای غرب سوریه مانند حلب و حما، عبور از شهرهای لبنان مانند بیروت، صیدا، و صور و زیارت قبور انبیا در کوهی در مشرق عکا
31:09
May 21, 2020
سفرنامۀ ناصر خسرو- قطعۀ نخست
حرکت ناصر خسرو از مرو به قصد مکه، عبور از شهرهای سرخس، نیشابور، دامغان، ری، قزوین، سراب، تبریز، مرند، اخلاط، آمِد، میافارقین، و حران
31:06
May 18, 2020
خلاصۀ تاریخ بیهقی
 دراین قسمت خلاصه ای می گویم از آنچه تاریخ بیهقی روایت می کند
51:10
May 09, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ هفتاد و دوم- پایان تاریخ بیهقی
این قطعه پایان تاریخ بیهقی است و ادامۀ حوادث خوارزم است.  خوارزمشاه آلتونتاش در جنگ با علی تگین زخمی می شود و می میرد.  حوادث خوارزم با ماجرای اختلاف هارون، پسر آلتونتاش خوارزمشاه که به عنوان والی بالفعل خوارزم منصوب شده، و عبدالجبار، پسر وزیر که به عنوان وزیر در خوارزم منصوب شده، آغاز می شود.  هارون هوای استقلال و تصرف خراسان دارد و در این راه با سلجوقیان و دیگر ترکمانان همراه می شود. او با توطئۀ وزیر احمد عبدالصمد به دست غلامانش به قتل می رسد و در این میان عبدالجبار هم به قتل می رسد و حکومت به اسماعیل برادر هارون می رسد.  شاه ملِک، والی جَند، به نمایندگی از امیر مسعود به خوارزم حمله می کند و آنجا را تصرف می کند. ولی این مصادف می شود با قتل امیر مسعود در راه هندوستان به دست غلامش طغرل و بعد بر تخت نشستن محمد برادر امیر مسعود برای مدتی کوتاه و در نهایت پیروزی امیر مودود پسر امیر مسعود بر عمویش و نشستن او بر تخت در غزنین.  سلجوقیان که خراسان را گرفته اند، در نهایت خوارزم را هم تصرف می کنند و سلطنت خود را آغاز می کنند.  حکومت غزنویان در غزنین و نواحی اطراف تا 150 سال دیگر ادامه می یابد.
50:44
May 07, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ هفتاد و یکم- آغاز مجلد دهم
این قطعه آغاز مجلد دهم است. مجلد دهم تاریخ بیهقی کوتاه است و در دو قطعه خوانده می شود.  در این قطعه شرحی داده می شود از اوضاع تاریخی و جغرافیایی خوارزم. بیهقی به نقل از ابوریحان بیرونی حکایت خوارزمشاه ابوالعباس را روایت می کند.  ابوالعباس با امیر محمود دوستی دارد و خواهر او را به زنی گرفته است.  اختلافی بین آنها بروز می کند بر سر روابط با خانان ترکستان. سرداران خوارزمشاه از اینکه او از امیر محمود حرف شنوی دارد ناراحت می شوند و بر او می شورند و او را به قتل می رسانند و برادر زادۀ او را بر تخت می نشانند.  امیر محمود هم این را بهانه می گیرد و به خوارزم لشکر می کشد و سرداران را شکست می دهد و آلتونتاش را به عنوان خوارزمشاه منصوب می کند.
59:07
May 04, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ هفتادم
امیر مسعود سپاهی فراهم می کند و به فرماندهی امیر مودود، فرزندش، به همراهی خواجه احمد عبدالصمد، وزیرش، به هُیبان (محل هُیبان دقیقاً معلوم نیست ولی باید در مناطق نزدیک بلخ باشد) می فرستد. قصدش آن است که مناطقی از خراسان که از دست نرفته است را حفاظت کند. بعد فرمان می دهد به بار کردن تمامی خزینه و آماده سازی اهل حرم برای سفر به هندوستان. هر چه اطرفیان او را از این کار بر حذر می دارند، از نظرش بر نمی گردد. از پیروزی های ترکمانان سخت ترسیده است و گمان می کند که ترکمانان تا غزنین هم خواهند آمد.
49:57
April 20, 2020
مختصری از تاریخ سامانیان
در این قطعۀ مختصری گفته می شود از تاریخ سامانیان که پیش از غزنویان در ماوراءالنهر و خراسان حکومت می کرده اند.
16:34
April 17, 2020
شرحی مختصر از جغرافیای مناطق ذکر شده در تاریخ بیهقی
در این قطعه شرحی مختصر داده ام از مناطق و شهرهایی که در در تاریخ بیهقی ذکر می شود
13:20
April 12, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و نهم
امیر مسعود به غزنین می رسد، خجل از شکست دندانقان. اطرافیان سعی دارند دل او را خوش کنند ولی او می داند که از دست رفتن خراسان کاری است بزرگ که جبران آن ناممکن است و می گوید: "این چه هوس است که ایشان می گویند؟ به مرو گرفتیم و هم به مرو برفت" که اشاره است به قدرت گرفتن پدرش امیر محمود که از فتح مرو شروع شد. و داستان امیر محمود روایت می شود که چگونه خراسان را فتح کرد.  پس از آن نامه ای از امیرکِ بیهقی از بلخ می رسد که در حال جنگ با ترکمانان است و تقاضای کمک می کند. آلتونتاش را با سپاه به بلخ می فرستند. در این میان امیر سه تن از اطرافیان را به بهانۀ خیانت فرو می گیرد. چندی بعد نامه می رسد که سپاه آلتونتاش از ترکمانان شکست خورده است. امیر مسعود را ترس فرا می گیرد.
49:08
April 08, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و هشتم
امیر مسعود نامه ای به ارسلان خان والی ترکستان می نویسد و روایت شکستش در دندانقان را شرح می دهد. برای اولین بار ذکر می کند که "بندگان" به او می گفتند که رفتن به سوی مرو اشتباه است ولی "ما را لجاجی و ستیزه ای گرفته بود". هدف از نامه سنجیدن نظر ارسلان خان است برای کمک کردن به او در جنگ با ترکمانان. در انتها قصیده ای از بوحنیفۀ اسکافی ذکر می شود.
32:02
April 01, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و هفتم
این قطعه روایت شکست سخت سپاه بزرگ امیر مسعود به دندانقان است از ترکمانان که به از دست رفتن خراسان انجامد. مانند تمامی شکستهای بزرگ در تاریخ، امیر مسعود جنگ را به خود باخت که مردم خراسان مدتها بود از جور و تعدی امرای امیر مسعود به جان آمده بودند. همچنین امیر بسیاری از سردارانش را به واسطۀ بی تدبیری از دست داده بود و بسیاری از سربازانش به ترکمانان پیوسته بودند. بعلاوه، در آمدن به ناحیۀ شمال خراسان به گفته های وزیر و دیگر درباریان گوش نکرد و با خودسری این شکست بزرگ را برای خود خرید. شکست غزنویان در جنگ دندانقان تبعات بسیار گسترده ای برای ایران داشت. این شکست امکان ورود ترکان سلجوقی به ایران و تشکیل سلطنت سلجوقیان را فراهم کرد که حوزۀ نفوذشان در قالب حکومتهای نیمه مستقل محلی تا شمال آفریقا و روم هم کشیده شد. عملاً بعد از امپراطوریهای باستانی ایران، سلسلۀ سلجوقیان گسترده ترین سرزمینها را تحت کنترل داشتند.
40:05
March 26, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و ششم
امیر مسعود با لشکری بزرگ از نشابور به سمت طوس حرکت می کند. ترکمانان هم به سرخس می آیند. بین طلیعه های دو لشکر درگیریهای پراکنده اتفاق می افتد. لشکر امیر در مضیقۀ خوراک برای سربازان و اسبان است. امیر به سمت سرخس حرکت می کند. در راه بسیاری از مردمان و ستوران تلف می شوند. سرخس هم شهری خراب شده است و آب و علفی در آن نیست. هر چه درباریان به امیر اصرار می کنند به هرات برگردد تا از مضیقه بیرون آیند، امیر گوش نمیکند و اصرار دارد به رفتن به سوی مرو. در نهایت با سختی و تلفات بسیار به سمت مرو حرکت می کنند. در راه امیر به اشتباه خود پی می برد ولی دیگر برای برگشتن دیر شده است. از آن سو، ترکمانان برای مدتی دراز آب و علف کافی داشته اند و اکنون با فرستادن بار و بُنه هاشان به نواحی دورتر، آمادۀ جنگ با سپاه امیر مسعود می شوند.
32:55
March 23, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و پنجم
امیر مسعود با لشکری آراسته از هرات به جانب پوشنگ به راه می افتد تا ترکمانان را از خراسان براند. طغرل، از سران ترکمانان، از نیشابور خارج می شود و به سمت باورد در شمال می رود. امیر به دنبال او می رود تا به نسا می رسد (حوالی درگز کنونی). چندین بار به سبب غفلت فرصتِ گرفتنِ طغرل را از دست می دهد و در نهایت طغرل به شمال که منطقۀ فراوه و دهستان است (ترکمنستان کنونی) می گریزد. امیر با لشکرش به نیشابور باز می گردد که پس از آمدن و رفتن ترکمانان رو به خرابی گذشته است. در انتها گزارشی جالب توجه نقل می شود از قیمت زمین در نیشابور در دورۀ آبادانی و خرابی.
34:24
March 17, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و چهارم
امیر مسعود پس از صلح موقت با ترکمانان به کندی در حال آماده شدن برای جنگ است. در این میان کسی پیشنهاد می کند که باید از درباریان برای هزینه های جنگ آینده پول گرفت و این برخی از نزدیکترین افراد به امیر را می رنجاند. از جمله بو نصر مشکان. بو نصر مشکان بیمار است و بدخلق و پیغاهای تند به امیر می فرستد. در همین احول است که حالش بد می شود و دچار "لقوه و فالج و سکته" می شود و در نهایت "سپری" می شود. مابقی این قطعه ابیات و متونی است در وصف بو نصر مشکان و اوضاع ابوالفضل بیهقی پس از مرگ او.
33:22
March 02, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و سوم
امیر مسعود هر چند در جنگ با ترکمانان سلجوقی پیروز شده است ولی این پیروزی  را بسیار شکننده می بیند. ترکمانان مردمی سخت کوشند و با ناملایمات سازگار. به تدبیر وزیر رسولانی فرستاده می شود و با ترکمانان مصالحه ای صورت می گیرد که آنها از منطقه دور شوند و امیر هم به هرات برود. قرار گذاشته می شود که مناطقی به ترکمانان داده شود تا در آنجا ساکن شوند. طرفین به هم هیچ اعتمادی ندارند ولی از هم می ترسند در نتیجه هر دو به مصالحه راضیند. امیر بر آن است که تجدید قوا کند و خود را برای جنگ با این قوم سرسخت آماده کند. ترکمانان نیز ترسیده اند و می خواهند از ماوراءالنهر نیرو جذب کنند و قویتر شوند. صلح برقرار می شود و امیر به هرات می رود. وقتی که امیر مسعود از جنگ فارغ می شود مشکلات را فراموش می کند و به عیش و نوش مشغول می شود.
44:38
February 21, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و دوم
امیر مسعود با گروهی از سپاهیان ترکمانان وارد جنگ می شود. این گروه "گریختگان" سپاه امیر مسعودند که قبلاٌ در خدمت سرداران "فرو گرفته" مانند علی تگین و غازی و اریارق بوده اند که اکنون به ترکمانان پیوسته اند. به امیر گفته بودند که اینان با شروع جنگ به اردوی امیر می پیوندند. ولی معلوم شد که "یک تن ازیشان برین جانب نیامد. و جاسوسان ما در این باب بسیار دورغ گفته بودند و زر ستده". این گریختگان برای رفع سوء ظن ترکمانان نسبت بدیشان، جنگی سخت می کنند. جنگ و گریز روزها ادامه می یابد تا اینکه در نهایت جنگی سخت با سران ترکمانان، طغرل، داود، و یبغو درمی گیرد و امیر آنها را شکست می دهد. امیر به سرخس باز می گردد ولی ترکمانان، هر چند شکست خورده اند، باز می گرددند. جاسوسان خبر می دهند که ترکمانان که به "بُنه و ثِقل" دل مشغول نیستند برآنند که مدام حمله کنند و پراکنده شوند، و می گویند که "ما مردمانی بیابانی ایم و سختی کش، بر سرما و گرما صبر توانیم کرد و وی و لشکرش نتوانند کرد". امیر اوضاع را به ضرر خویش می بیند و از وزیر و بو نصر مشکان چاره جویی می کند.
49:23
February 12, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و یکم
امیر مسعود به جنگ با ترکمانان به خراسان می رود. می خواهد در پیِ بوری تگین از آب جیحون بگذرد و به سرزمینهای ترکمانان برود. مشورتهای وزیر و درباریان را هم نمی شنود که این کار را بیهوده می دانند.  در این میان خبر درگذشتن پسرش سعید که پسرِ محبوبِ او بود، می رسد و او را بیش از پیش ناراحت می کند، به گونه ای که کسی جرات نمی کند بر خلاف نظر او حرفی بزند.   سپاه از جیحون می گذرد و در زمستانی سرد به درۀ شومان می رود ولی بوری تگین را آن مناطق را بهتر می شناسد و می گریزد. امیر بدون نتیجه به بلخ بر می گردد. پس از آن به سمت علی آباد می رود و در آنجا با سپاهیان سلجوقی جنگ می کند و آنها را می تاراند.  سلجوقیان از مناطق دیگر همگی سپاه خود را در مرو جمع می کنند و آمادۀ جنگی دیگر می شوند.
44:39
February 07, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ شصتم
سُباشی با لشکری بزرگ از ترکمانان شکست می خورد و به غزنین بر می گردد. ماموران امیر مسعود در نیشابور به گرگان می گریزند و آنجا پناه می گیرند.  نامه ای از صاحب برید نیشابور به امیر مسعود می رسد در ورود مقدمۀ لشکر ترکمانان سلجوقی به نیشابور. اعیان نیشابوریان پس از مشورت با قاضی صاعد، بزرگ نیشابور تصمیم می گيرند از جنگ بپرهیزند. قاضی ساعد از قول امیر محمود خطاب به بلخیان که با لشکر ترکان جنگ کرده بودند و شهرشان غارت و سوخته شده بود، نقل می کند که: "نگرید تا پس از این چنین نکنید که هر پادشاهی که قویتر باشد و از شما خراج خواهد و شما را نگاه دارد خراج باید داد و خود را نگاه داشت".  این جمله در واقع اساس رابطۀ حاکم و مردم است در حکومتهای سنتی.  نشابوریان به رسولِ ابراهیم ینال، فرمانده ترکمانان، پیغام می فرستند که "ما رعیتیم و خداوندی داریم. و رعیت جنگ نکند ... اگر سلطان را ولایت بکار است بطلب آید یا کسی را فرستد."  همچنین روایت بوری تگین، ار امرای ترک، نقل می شود که با لشکری کوچک به مناطقی از خراسان حمله می کند. امیر مسعود با لشکری پنجاه هزار نفره به قصد خراسان به راه می افتد. و در ابتدا قصد بوری تگین می کند و هر چه وزیر به او می گوید این کار به صلاح نیست گوش نمی دهد.  بونصر به وزیر می گوید "این خداوند نه آن است که او دیده بود، و به هیچ حال سخن نمی تواند شنود".
47:19
February 05, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و نهم- آغاز مجلد نهم
این قطعه روایت فرمان امیر مسعود است به حاجب سُباشی برای حمله به ترکمانانی که به خراسان آمده اند، به رغم مخالفت سباشی و دیگر اعیان و درباریان. سُباشی با لشکری بزرگ عازم جنگ می شود ولی از ترکمانان که تدارک خوبی برای رویارویی دیده اند، شکست می خورد و به غزنین بر می گردد. بر همگان معلوم می شود که کار ترکمانان بیش از آن بالا گرفته است که از دست سرداران کاری برآید. وزیر به امیر توصیه می کند که "دست از ملاهی بباید کشید و لشکر پیش خویش عرض کرد و به هیچ کس باز نگذاشت". در این قطعه همچنین توصیفی مبسوط ارائه می شود از تختی که برای سلطان ساخته شده بود و ساخت آن سه سال به طول کشیده بود.
43:07
January 29, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و هشتم
این قطعه شرحی است از روابط روابطِ پُر تنشِ امیر مسعود با خانان ترکستان، ارسلان خان و بغراخان. این دو خان، دو برادرند که با هم روابطی بین دوستی و دشمنی دارند و در نتیجه کار بر امیر مسعود سخت می شود.  بغراخان در خفا ترکمانان را تقویت می کند و از حملۀ آنان به سرزمینهای امیر مسعود شادمان است.  همچنین تصمیم امیر مسعود به حمله به قلعۀ هانسی در هندوستان ذکر می شود که به هنگام بیماری پس از حادثۀ رود هیرمند "نذر" کرده بود به گشودن آن. درباریان با حرکتِ امیر به هندوستان مخالفند که خراسان در خطر است، ولی امیر به مشورتها عمل نمی کند و راهیِ هندوستان می شود. این زمینه ای می شود برای شکست لشکر امیر در خراسان از ترکمانانِ سلجوقی. از ویژگیهای حکومتهای فردی این است که تصمیمات اشتباه به آسانی گرفته می شود. خطا در تصمیمات جمعی کمتر اتفاق می افتد چرا که احتمالِ کشفِ اشتباهات بیشتر است.  ولی حکومتهای فردی دچار مشکل بزرگتری هستند: حتی اگر اشتباه کشف شود، گفتن آن به حاکم و قبولاندن اشتباه به او کاری آسان نیست. چه بسا اطرافیان برای بدست آوردن دلِ حاکم و آرام کردنِ او اشتباهات را پنهان کنند یا آن را به قضای الهی منسوب کنند. رفتار امیر مسعود و درباریان به کرات نمونه هایی از این ویژگی حکومتهای مبتنی بر فرد را نشان می دهد. امیر مسعود بر خلاف توصیۀ مشاورانش به سوی ترکمانان لشکر می فرستد. سپاهی بزرگ به دلیل بی تدبیری شکستی سخت از سپاه کوچک ترکمانان می خورد. درباریان هم به گفته بونصر فقط رجز می خواندند و برای خوشآمدِ امیر سخن می گفتند "همگان عشوه آميز سخني مي گفتند و كاري بزرگ افتاده سهل مي كردند، چنانكه رسم است كه كنند"
50:00
January 22, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و هفتم
امیر مسعود در بُست است و با حملۀ ترکمانان به خراسان و شورش والی اصفهان روبرو است. وزیر را برای راندن ترکمانان به خراسان می فرستد. مشاورانش به او می گویند که باید در خراسان (مرو یا هرات یا نیشابور) باشد تا اوضاع خراسان و ری و جبال (اصفهان و همدان) آرام گیرد ولی او قصد رفتن به "حضرت غزنین" دارد و می پندارد که اوضاع سایر مناطق رو به راه است. در این قطعه به کرات روایت "نشاط و شراب و شکار" می رود که گویا امیر مسعود بیش از پیش به آن می پردازد. روایت قابل توجهی ذکر می شود از ثروت و مکنت نوشتگین خاصه خادم، از غلامانِ امیر محمود، که ولایت مرو را داشت. همچنین مراسم عید فطر و نیز زن ستدن برای امیر مردانشاه، پسر سیزده سالۀ امیر مسعود، روایت می شود.
37:41
January 16, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و ششم
امیر مسعود برای تفرج به کران رود هیرمند می رود و در آنجا بر کشتی می نشیند. رود طغیان می کند و کشتی در آستانۀ غرق شدن است که غلامانش او را نجات می دهند. امیر زخمی و بیمار می شود. در این وقت رسولان پسران علی تگین، والی ترکستان، به دربار می آیند تا با امیر مسعود پیمان مودت ببندند. امیر هم برای دفع دشمنی آنها با این پیمان موافقت می کند. در انتهای این قطعه روایت صدقه فرستادن امیر مسعود برای قاضی بُست و رد شدن آن توسط قاضی ذکر می شود و نیز حکایتی از دیدار هارون الرشید با دو تن از زاهدان و پیشنهاد مال به آن دو در سفرش به مکه.
43:15
January 14, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و پنجم
امیر مسعود مدام با خبرهای خوب و بد از جنگ و صلح با امرای نواحی مختلف روبرو است. خبر می رسد از خراسان که ترکمانان مدام به سرزمینهای غزنویان دستبرد می زنند. امیر مسعود لشکری بزرگ برای مقابله می فرستد. همچنین خبر هزیمت علاءالدوله والی اصفهان به دربار می رسد. و نیز رسولان ترکمانان سلجوقی به دربار می رسند با درخواست برای سرزمینهای بیشتر.  در این قطعه همچنین شرح مبسوطی هست از شکار کردن، آداب مهرگان و عید قربان، و نیز کوشک جدیدی که امیر مسعود فرمان به ساختن آن داده بود.  کوشک نوعی بنای بزرگ است که در آن برای انواع امور ساختمانهایی تعبیه می شود.
36:59
January 05, 2020
تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و چهارم
امیر مسعود پس از پشیمانی از لشکر کشی به گرگان و شکست لشکر بزرگش از ترکان سلجوقی به دنبال فرصتی است تا اوضاع سرزمینهایش را آرام کند.  ترکان سلجوقی با فرستادن رسولی به بارگاه امیر مسعود از او بابت حمله به لشکرش عذر می خواهند و بار دیگر از او درخواست می کنند سرزمینی به آنها واگذار کند. امیر مسعود نسا و فراوه و دهستان در شرق دریای خزر را به آنها می دهد و سران آنها را به ولایت آن سرزمینها می گمارد.  پس از آن، والی چغانیان به درگاه می آید و عهد دوستی با امیر مسعود تازه می کند.  همچنین رسولی از جانب پسران علی تگین به دربار می آید و پیغام پشیمانی او از حمله به سرزمینهای امیر مسعود را می آورد. امیر هم به توصیۀ وزیر و بونصر عذر آنها را می پذیرد تا از دشمنیِ آنها در امان ماند.
38:55
December 31, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و سوم
امیر مسعود که از لشکر کشی به گرگان و آمل پشیمان است و با آمدن هزاران ترک سلجوقی به خراسان روبرو است، بر وزیرش خواجه احمد عبدالصمد بدگمان می شود. بونصر واسطه می شود تا دل امیر را بر وزیر نرم کند. سلجوقیان از امیر مسعود پناه خواسته اند ولی امیر بنا دارد که آنان را از خراسان بیرون براند. برای مقابله با سلجوقیان لشکری بزرگ فراهم می شود به فرماندهی ده سالار ار مقدمان لشکر و فرماندهی سالار بگتغدی. سپاه گسیل می شود. سالاران نمي توانند هماهنگی شان حفظ کنند و به فرمانهای سالار بگتغدي هم گوش نمی دهند. در نتیجه شکست سختی از سلجوقیان می خورند. و این آغاز افول سلطان مسعود ومحدود شدن حوزۀ حکومت غزنویان به غزنین است.
44:06
December 23, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و دوم
 روایت پشیمانی امیر مسعود از لشکر کشی به آمل، درخواست ترکمانان سلجوقی برای اسکان یافتن در خراسان و رای زدن امیر با اعیان در باب این درخواست
37:57
December 18, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و یکم
این قطعه روایت نامۀ امیر مسعود است به وزیرش در شرح پیروزی اش بر گرگانیان در ناتل. امیر به آمل باز می گردد و فرمان می دهد که مقدار هنگفتی از آملیان خراج بستانند. مردم آمل این مال را ندارند. امیر دست عمالش را باز می گذارد در ستاندن مال و آنها اموال مردم را به زور می ستانند ولی مالی که امیر طلب می کند، حاصل نمی شود.  روایتی هم نقل می شود از دست درازی فردی از نزدیکان سالار غلامان به دختری از اهالی و مقاومت خانوادۀ دختر و کشتار مردم توسط سربازان که اوضاع را می شوراند و امیر را از آمدن به آن نواحی پشیمان می کند.  در انتها داستان مرگ علی تگین، امیر ترکستان، و برتخت نشستن پسر او و حملۀ او به سرزمین های غزنویان ذکر می شود که به شکست او می انجامد.
36:12
December 09, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاهم
این قطعه روایت لشکر کشی امیر مسعود است به گرگان و آمل. او در جنگ با گرگانیان به پیروزی می رسد ولی همزمان برخی از رقیبان گرگانیان را هم تضعیف می کند . از دید بیهقی این لشکر کشی بزرگترین اشتباه امیر مسعود بود که زمینۀ تضعیف حکومت او را فراهم می آورد. نقل کوتاهی در این قطعه هست از فتح قلعه ای که دفاعی درست ندارد و حاصل آن به اسارت گرفتن پیری است و پیرزنی و سه دختر "غارت زده و سوخته شده" طوری که "امیر پشیمان شد و پیر را بنواخت و از وی بحلی خواست و باز گردانیدش". و آنگونه که بیهقی می گوید در این لشکر کشی از این "بی رسمی" ها بسیار اتفاق افتاده است. اگر بخواهیم نوع حکمرانی سنتی ایرانی را بررسی کنیم، لشکر کشی های امیر مسعود نمونه های بسیار خوبی هستند. تصمیم به لشکر کشی که باید بر مبنای حساب و کتاب سود و زیان باشد در بسیاری از مواقع بر مبنای توهم سلطان و وسوسۀ درباریان صورت می گرفته است. همین لشکر کشی به آمل به این دلیل صورت گرفته که "در آمل هزار هزار مرد هست و اگر از هر مرد دیناری گرفته شود هزار هزار دینار شود" در حالی که در نهایت با تمام دست درازی که می رود، صد و شصت هزار دینار جمع می شود.
33:55
December 07, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و نهم
این قطعه روایت تصمیم گیری امیر مسعود است به هنگامی که در سرخس است، در حرکت به سوی غرب تا در منطقۀ ری و  گرگان قدرت نمایی کند، یا حرکت به سوی شرق تا ترکمانان و ترکان سلجوقی را بترساند. وزیر و بو نصر مشکان امیر را از دور شدن از خراسان بر حذر می دارند و معتقدند ترکمانان سر به شورش بر می دارند. ولی امیر به هوس گردآوری مال از گرگان و آمل که "می گویند به آمل هزار هزار مرد است و اگر از هر مردی دیناری ستده آید، هزار هزار دینار باشد" تصمیم به حرکت به سمت غرب می گیرد. همین تصمیم ریشۀ تضعیف حکومت در شرق و در نهایت در تمام سرزمینها را فراهم می آورد.
45:59
November 27, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و هشتم
این قطعه روایت حملۀ طوسیان به نشابور است و شکست آنها از نشابوریان. مردم طوس، در نزدیکی مشهد، فرصتی می جویند تا به نیشابور حمله کنند و آنجا را غارت کنند. سیصد سوار و پنج شش هزار پیاده از مسیر کوهستانی که بین طوس و نیشابور است به سمت نیشابور حرکت می کنند. فاصلۀ این دو شهر از کوه تقریباً 80 کیلومتر است. نیشابوریان هم، تعدادی سواره و بیشتر پیاده، در صدد دفاع بر می آیند. جنگی سخت در می گیرد و در نهایت طوسیان شکست می خورند و می گریزند. تصویری که از این جنگ ارائه می شود، تصویری خشن است از جنگ به قصد غارت و کشتن به قصد عبرت. همچنین روایتی دارد از فتح کرمان به دست سپاه امیر مسعود و سپس از دست رفتن آن به دلیل "بی رسمی" سپاهیان و به ستوه آوردن مردم. در انتها پایان کار احمد ینالتگین سالار هندوستان روایت می شود که با دسیسۀ درباریان مغضوب امیر مسعود شد و بر او شورید.
42:08
November 25, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و هفتم
این قطعه روایت هارون الرشید است با یحیی برمکی در دورانی که روزگار آل برمک به پایان نزدیک می شد. هارون علی بی عیسی که مردی جبار بود را به ولایت خراسان گماشت و او هم مال بی اندازه از مردم گرفت و همه را عاصی کرد. مردم به ترکمانان پناه بردند و شری بزرگ بپا شد که تا آخر عمر دامان هارون الرشید را رها نکرد. در این قطعه شرح هدایایی که علی عیسی برای هارون فرستاده است با جزئیات ذکر شده است، که منبعی است عالی برای مطالعۀ رفتار مالی حکام.
39:60
November 15, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و ششم
این قطعه روایت برکشیدن تَلَکِ هندو است به منصب سپاه سالاری هندوستان برای فروگرفتن احمد ینالتگین. همچنین روایتی دارد از زندگی غلامی به غایت زیبا روی به نام نوشتگین.  در انتها داستان ابوالفضل سوری، صاحب دیوان خراسان، را می گوید که به جور مالِ فراوان از خراسانیان گرفت و هدیه های گرانبها به امیر مسعود فرستاد. همین امر زمینه را برای اقبال مردم به ترکان سلجوقی فراهم کرد. این استان یکی از درخشان ترین روایت های تاریخ بیهقی، همین روایت کوتاه و به غایت صریح و روشن است از درازدستیِ بوالفضل سوری، صاحب دیوان خراسان و عاقبت شوم اين دراز دستي براي غزنويان و براي مردم.  سوری "مردی متهور و ظالم" بود که چون امیر دست او را در خراسان باز گذاشت، "اعیان و رؤسا را بر کند و مالهای بی اندازه سِتُد و آسیب و ستم او به ضعفا رسید وز آنچه ستد، از ده دِرم پنج سلطان را داد". امیر هم به دلیل هدیه های بی اندازه که از دیدن آن "امیر و همۀ حاضران به تعجب بماندند" او را "نیک چاکری" می دانست و آرزو داشت که دو سه چاکر دیگر هم مانند او داشت.  بونصر مستوفی که این را از امیر می شنود زَهره ندارد که بگوید "از رعایای خراسان باید پرسید که بدیشان چند رنج رسانیده باشد به شریف و وضیع تا چنین هدیه ها ساخته آمده است و فردا روز پیدا آید که عاقبت این کار چگونه شود". جاسوسان جرات نداشتند که احوال او را گزارش دهند و امیر هم "سخنِ کس بر وی نمی شنود و به آن هدیه های به افراط وی می نگریست". کار به آنجا رسید که "اعیان مستاصل شدند و نامه ها نبشتند به ماوراءالنهر و رسولان فرستادند و به اعیان ترکان بنالیدند تا ایشان اغرا کردند ترکمانان را".  این در حالی بود ترکمانان نه به دین و آیین آنها بودند -که امیر مسعود بود که از خلیفه ردا و عمامۀ امارت گرفته بود و نیز شمشیری برای سرکوب کردن کافران، یعنی ترکانِ ماوراءالنهر- و نه قرابت قومی و قبیله ای با آنها داشتند، بلکه بر عکس، بیشتر در زمرۀ مخالفان و دشمنان خراسانیان به شمار می آمده اند. ضعفا هم که دست به جایی نداشتند "به ایزد، عزّ ذکره، حال خویش برداشتند".  در نتیجه "خراسان به حقیقت در سرِ ظلم و درازدستی وی بشد."  سه بیت شعری که در انتها روایت می شود را من یکی از بهترین تحلیلهای تاریخِ ایران می دانم. کلیدِ این تحلیل هم "درازدستیِ عمالِ حاکمان" است، نه ستمِ خودِ حاکم، که درازدستیِ عاملان بسی شدیدتر، خشن تر، و زیانبارتر از ستمِ حاکم است که هم باید عطشِ  مال پرستی و جاه طلبی خود را بنشاند و هم به سلطان بقبولاند که "نیک چاکری" است. و این کلمۀ "دراز دستی" کامل ترین کلمه ای است که می شود برای توصیف این رفتار یافت. شعر: امیرا، به سوی خراسان نگر که سوری همی بند و ساز آوَرَد اگر دست شومش بماند دراز به پیش تو کاری دراز آورد هر آن کار کانرا به سوری دهی چو چوپانِ بد، داغ باز آورد توضیح شعر: "بند" به معنای غنیمتی است که در جنگ از حریف می گیرند. "ساز" به معنای فریب و مکر است. "کاری دراز" به معنای مشغله ای طولانی و پر دردسر است. "هر آن کار" در توضیحات به صورت "هر آن گله" هم ذکر شده است. "داغ" به معنای نشانیِ گوسفند است که برای متمایز کردن گوسفندان آنها را با آهن تفته نشان می زده اند. "داغ باز آوردنِ چوپانِ بد" یعنی چوپانِ بدکاری که گوسفندان را می دزدد و بعد نشانِ گوسفندان را برای صاحب آنها می آورد و ادعا می کند که گوسفندان تلف شده اند.
28:56
October 30, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و پنجم
این قطعه روایت تصمیم امیرمسعود است به راندن ترکمانان از ناحیۀ ری به رغم هشدار مشاورانش. همچنین داستان فرستادن احمد ینالتگین است به هندوستان به عنوان سپاه سالار هندوستان و توطئه هایی که بر علیه او چیدند تا او را بدنام کردند و امیر مسعود را برآن داشتند که فردی را بفرستد برای فروگرفتن او.
33:05
October 21, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و چهارم- آغاز مجلد هشتم
این قطعه بخش آغازین مجلد هشتم تاریخ بیهقی است. روایتی است از غرق شدنِ طاهرِ دبیر، نمایندۀ امیر مسعود در ری و جبال، در لهو و لعب. امیر مسعود به رایزنی دست می زند تا کدخدایی دیگر به آن نواحی بفرستد، و رایش بر بوسهل حمدوی قرار می گیرد. شرح بسیار جالبی می دهد از نحوۀ شرابخواری طاهر دبیر. همچنین شرحی داده می شود از معیارهای برگزیدن افراد به مناسب. در انتها روایت رسیدن دخترِ باکالیجار، والی گرگان است به غزنین به عنوان همسر امیر مسعود. ابوالفضل بیهقی که ظاهراً به همه جا سرک می کشیده از یکی از زنان دربار شرح جهیزیه عروس را می شنود و آن را شرح می دهد.
37:49
October 13, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و سوم
این قطعه بخش پایانیِ مجلد هفتم تاریخ بیهقی است، و شامل چند پاره شعر، چند قصیده به فارسی و عربی و نکاتی در بابِ امارت و حکومت است
38:48
October 08, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و دوم
این قطعه حكايت برگزيدن خواجه احمد عبدالصمد، وزير كاردان خوارزمشاه، است به وزارت توسط امير مسعود. شرحی مبسوط داده می شود از نحوۀ برگزیدن او ومعیارهایی که برای برگزیدن وزیر داشته اند. کار وزارت کاری مهم بوده و باید فردی کاردان منصوب می شده. وزیر می توتنسته با سلطان شرطهایی برای وزرات بگذارد و از او قول مکتوب بخواهد. همچنين روايت آمدن رسول خليفه است و آوردن لوا و منشور و عمامه و شمشير و هدايا براي امير مسعود. شرحی داده می شود از نحوۀ استقبال از او که با شکوه تمام اجرا می شده است.
38:34
September 28, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و یکم
این قطعه حكايت بیماری و مرگ خواجه احمد حسن، وزیر قدرتمند امیر مسعود است. همچنین روایت رفتار خواجه احمد است با اطرافیان به هنگام بیماری، و در پیچیدن او در ابوالقاسم کثیر، حاحب دیوان خراسان (وزیرِ داراییِ دربار) به بهانۀ فساد مالی! در ابتدای این قطعه هم روایتی شنیدنی هست از غاشیه برداشتنِ افراد. (غاشیه به معنای زین پوش اسب است و افراد دارای ثروت و مقام غاشیه های گرانبها داشتند که نشان از موقعیت اجتماعی و مالی آنها بود).
34:22
September 18, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهلم
این قطعه حكايت جنگ آلتونتاش خوارزمشاه است با علی تگین از خانان ترکستان و جراحت برداشتن خوارزمشاه و مرگ او در اثر جراحت و برقراري صلح با علي تگين با تدبير احمد عبدالصمد.  درایت وزیرِ خوارزمشاه د راین قطعه روشن می شود وقتی که خوارزمشاه زخم خورده و در حال مرگ است اما وزیر با درباریان علی تگین وارد مذاکره می شود و قرار بر آن می گذارند که رسولی به اردوی هم بفرستند. وقتی که رسول علی تگین می آید، وزیر خوارزمشاه را بر تخت می نشاند و  واو را چنان می نماید که رسول چندان به وخامت اوضاع پی نبرد. برای برقراری صلی هم قرار بر آن می گذارند که هر دو از جنگ گاه دور شوند. به این ترتیب بسرعت از منطقه خارج می شود و از جیحون می گذرد تا دست علی تگین به او نرسد. نکتۀ جالب دیگر این است که با مرگ خوازرمشاه، وزیر از شورش سرهنگان سپاه خودش و غلامان این سرهنگان بشدت نگران است و باید برای آن چاره ای بیاندیشد.
47:19
September 11, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و نهم
این قطعه شامل فرمان امیر مسعود است به آلتونتاش خوارزمشاه و حکم کردن به برانداختن علی تگین از خانان ترکستان و نیز داستان بیرون رفتن علی تگین از بخارا و آماده شدن برای جنگ در حوالی سغد و تسلیم شدن بخارا به خوارزمشاه.
28:34
August 31, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و هشتم
این قطعه نامۀ امیر مسعود است به آلتونتاش خوارزمشاه، به جهت به دست آوردن دلِ او. همچنین بیهقی داستانِ واقعیِ چگونگی کشته شدنِ قائد ملنجوق را از زبان احمدِ عبدالصمد، وزیرِ کاردانِ خوارزمشاه، بیان می کند. در انتها حکایتی نقل می شود از بزرجمهر حکیم که به دین عیسی گروید و آنچه بین او و کسری انوشیروان رفت.
33:42
August 24, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و هفتم
این قطعه از بهترین بخشهای تاریخ بیهقی است برای شناخت ساختار قدرت سیاسی و نقش افراد در این ساختار و رفتار آنها. این قطعه داستانِ دسیسه ای است که بوسهلِ زوزنی در دربارِ امیر مسعود به کار می بندد تا آلتونتاش خوارزمشاه، عموی امیر مسعود و والی خوارزم را فرو گیرد. احمدِ عبدالصمد، وزیرِ کاردانِ خوارزمشاه، با کشتنِ قائد ملنجوق فرستادۀ بوسهل به خوارزم، دسسیه را خنثی می کند. امیر مسعود از عصیانِ آلتونتاش بیمناک است. با تدبیرِ خواجه احمدِ حسنِ میمندی، وزیرِ امیر مسعود، بوسهل زوزنی فرو گرفته می شود تا آلتونتاش از دست نرود.
46:10
August 22, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و ششم
این قطعه نامۀ خلیفۀ عباسی به سلطان مسعود است که او را والی خود می خواند و بیعت نامۀ سلطان مسعود است در فرمانبرداری از خلیفه. هر دو نامه به زبان عربی است. من ترجمه فارسی آن را هم می آورم بیعت نامۀ امیر مسعود به خلیفۀ عباسی نامه ای است جالب توجه. بخش نخست آن تعریف از خلیفه است، بعد از آن می گوید که از خلیفه تبعیت خواهد کرد، و در انتها می گوید که اگر بیعتش را بشکند چه می شود. و این بخش انتهایی است که جالب است. می گوید اگر بیعتم را بشکنم، مانند این است که به خدا و رسول ایمان ندارم، و هر آنچه دارم و خواهم داشت، حتی زنانم، از آنِ من نخواهد بود، و باید سی بار پیاده به مکه بروم. ولی در انتها می گوید اگر به قَسَمی که خورده ام وفا نکنم، خدا مرا در آخرت نبخشد! به عبارت دیگر، سزای شکستنِ بیعتش را به آخرت واگذار می کند. و به یاد داشته باشیم که این همان مسعود است که به نمایندگی از پدرش تا ری و اصفهان را گرفته بود و در پی گرفتن بغداد بود، که ممکن نشد و مرگ پدرش او را به برگشتن به خراسان واداشت.
41:24
August 16, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و پنجم
به غزنین خبر رسیده است که القادربالله، خلیفۀ عباسی در بغداد، در گذشته است و القائم بامرالله به جای او نشسته است. رسولی از یغداد به غزنین می آید یا برای خلیفۀ جدید بیعت بستاند. این اتفاقی بزرگ است و تمامی ارکان دولت بسیج می شوند تا مراسم مربوطه برگزار شود.  ابتدا مراسم استقبال از رسول است که "رسولدار" با گروهی از اعیان و بزرگان و هزار سوار بر عهده دارند. بعد از سه روز که رسول می آساید، او را با چنان تشریفاتی به دربار می آورند که "مدهوش و متحیر" شود. در دربار، وزیر فصلی در بزرگداشت خلیفه به تازی سخن می گوید و رسول نامه را به امیر تقدیم می کند.  بعد تعزیت خلیفه را بپا می دارند. بازارها را می بندند و امیر و همۀ اولیا و حشم با دستار و قبای سپید در دربار می ایستند و مردم و اصناف برای تعزیت می روند.  پس از سه روز تعزیت، بازارها را می گشایند شهر را می آرایند و دهل و دبدبه می زنند. امیر با تمامی اعیان و بزرگان با چهار هزار غلام، همه آراسته، آهسته آهسته از دربار به مسجد آدینه می رود تا به نام خلیفۀ جدید خطبه خوانده شود.  پس از آن مذاکرات آغاز می شود تا قراردادی با خلیفه بسته شود. همچنین هدایای مبسوطی برای خلیفه مهیا می شود و نیز هدایایی برای رسول. تمامی این مراسم با جزئیات تمام در این قطعه از تاریخ بیهقی آمده است. شرح لباسها و هدایا بغایت زیبا است.
28:44
August 12, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و چهارم
در این قطعه ابتدا شرح "مراسم شابهار" داده می شود که دشتی است نزدیک غزنین که امیر با درباریان به آنجا می رفتند به شراب و نشاط. مردم هم در این زمان به دشت شابهار می رفتند برای "مظالم" یعنی دادخواهی کردن از شخص امیر. بعد از آن شرح مشاورۀ  امیر با وزیر آورده می شود در باب رفتن به هندوستان به این دلیل که "بر دلم می گردد شکر این نعمت را که تازه گشت بی رنجی که رسید و یا فتنه ای که بپای شد غزوی بکنیم بر جانب هندوستان دوردست تر تا سنت پدران تازه کرده باشیم و مردی حاصل کرده و شکری گزارده و نیز حشمتی بزرگ افتد در هندوستان و بدانند که اگر پدر ما گذشته شد ایشان را نخواهیم گذاشت که خواب بینند و خوش و تن آسان باشند"! وزیر می گوید "خداوند این سخت نیکو دیده است و جز این نشاید و صواب آن باشد که رای عالی بیند. اما جای مسئلتی است" و شروع می کند به شمردن معایب این کار و نشان می دهد که امیر چقدر در شناخت اوضاع به بیراهه رفته است. در نهایت خبر درگذشتن خلیفه القادر بالله در بغداد و بر تخت نشستن القائم بالله می رسد.
29:41
July 13, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و سوم
بیهقی در این قطعه ابتدا شرحی مختصر می گوید از برگزاری جشن مهرگان و عید رمضان. در این اعیاد شعرا شعر می خواندند و مطربان می زندند و مسخرگان بازی می کردند و صله می گرفتند. رقم صله هم بین شاعران فرق می کرد "و امیر شاعرانی را که بیگانه بودند بیست هزار درم فرمود و علوی زینبی را پنجاه هزار درم بر پیلی بر خانۀ او بردند و عنصری را هزار دینار دادند و مطربان و مسخرگان را سی هزار درم" بیهقی قصیده ای را می آورد از ابوحنیفۀ اسکافی از شاعران دربار و از آن تمجید زیادی می کند. هر چند قصیده چندان  قصیدۀ بی نظیری هم به نظر نمی رسد!
31:53
July 04, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و دوم
در این قطعه روایت سیل در غزنین گفته می شود در نهایت ایجاز و زیبایی. امیر مسعود با درباریان درباب اوضاع ری و سپاهان رایزنی می کند و تاش فراش را به سپاهسالاریِ ری منصوب می کند. در این میان صحبت از ترکمانانی می شود که امیر محمود در دوران حکومتش اجازه داده بود که در سرزمینهای شمال خراسان سکنی گزینند. بحث بر سر نحوۀ رفتار با آنها است تا خطری را متوجه حکومت نکنند. پس از آن امیر مسعود احمد ینالتگین را به سپاهسالاری هندوستان بر می گزیند. وزیر، خواجه احمد حسن، با احمد ینالتگین "حساب چند ساله" داشته است و ابا او قرارهایی می گذارد تا بتواند او را تحت نظر داشته باشد. من جمله از او می خواهد تا پسرش را در دربار بگذارد تا به نوعی ضامن رفتار احمد باشد.
46:19
July 01, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و یکم
امیر مسعود عمویش یوسف را با فریفتن غلام خاص یوسف، طغرل، و گماشتن او به جاسوسی یوسف فرو می گیرد. در این قطعه ابتدا داستان طغرل روایت می شود که غلامی بوده از آنِ امیر محمود "که از میان هزاران غلام چنو بیرون نیاید بدیدار و قد و رنگ و ظرافت و لباقَت". یوسف در مجلس شرابخواری از او خوشش می آید و امیر محمود او را به برادرش می دهد. بعد از فروگرفتن یوسف، طغرل  روزگارش در می پیچد و به جوانی در می گذرد. امیر مسعود برای اولین بار پس از به سلطنت رسیدن به غزنین، پایتخت، می رسد و شروع می کند به راندن امور. برخی از مشاورانش، از جمله بوسهل زوزنی، به او پیشنهاد میدهند که اموالی که امیر محمد در دوران کوتاه سلطنتش بخشیده است، و به نام صلات خوانده می شده، را باز پس بگیرد. امیر دستور به این کار می دهد در حالیکه به گفتۀ بونصر "کس نکرده است و نشنوده است در هیچ روزگار که این کرده اند". در نهایت "گفت و گوی بخاست از حد گذشته و چندان زشت نامی افتاد که دشوار شرح توان کرد."  این تصمیم در کنار تصمیات دیگر مانند فروگرفتن سرداران سبب تضعیف امیر مسعود شد.
31:25
June 25, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سی ام- آغاز مجلد هفتم
امیر مسعود از بلخ به سمت "حضرت غزنین" پایتخت غزنویان به راه می افتد. وزیرش خواجه احمد حسن را در بلخ می گذارد تا به امورات سر و سامان دهد. امیر خوشان خوشان می رود و در راه  گاهگاه هوس شراب و شکار و نشاط می کند و "چنین روزگار کس یاد نداشت که جهان عروسی را مانست و پادشاه محتشم بی منازع فارغ دل می رفت". امیر مسعود در ادامۀ بدگمانی به افرادی که با پدرش و به تبع او با برادرش محمد نزدیک بودند به عمویش یوسف، از سرداران سپاه که هم سن و سال او و محمد بود و با آنها بزرگ شده بود، بد گمان شده بود. درباریان غلام خاص یوسف به نام طغرل را فریفتند و او را بر آن داشتند که خبرهای او را به دربار برساند. درنهایت او را به غزنین کشاندند و به جرم مکاتبت با خانیان ترکستان متهم کردند و فرو گرفتندش و به قلعۀ سگاوند بردندش. یوسف سال دیگر در حبس درگذشت.
29:38
June 21, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و نهم
این قطعه پایان مجلد ششم است. بیهقی پس از روایت "فروگرفتن" اریارق و غازی، متنی منثور و چند بیت شعر در "بی ثباتی دنیا" می آورد. بعد هم داستان ولایت مُکران در سیستان کنونی را از زمان امیر محمود ذکر می کند تا به زمان امیر مسعود می رسد که لشکری را برای فتح آن نواحی می فرستد. لشکر به پیروزی می سد و به عادت آن روزگار "سه روز شهر و نواحی غارت کردند و بسیار مال و چهارپای بدست لشکر افتاد".
29:07
June 15, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و هشتم
در این قطعه شرح فروگرفتن آسیغتگین غازی، سردارسپاه امیر مسعود شرح داده می شود. غازی همکار اریارق بود و پس از فروگرفته شدن اریارق در ترس و بیم بسر می برد. ابراز علاقۀ امیر مسعود به او هم نمی توانست از این بین بکاهد. "محمودیان" یا درباریان دوران امیر محمود که با سرداران امیر مسعود دشمنی داشتند دسیسه ای چیدند و از زنی که در حرم غازی رفت و آمد داشت کمک گرفتند تا غازی را بترسانند. غازی هم شبانگاه با قومش به سمت ماوراءالنهر به راه افتاد.  امیر مسعود عبدوس، از نزدیکان خود، را با انگشتری اش به دنبال او فرستاد و او موفق شد که غازی را برگرداند. ولی دسیسه چینان آنقدر به کار او ادامه دادند که دیگر نه او به امیر اعتماد داشت و نه امیر به او. در نهایت قرار بر آن گرفت که او به سوی غزنین فرستاده شود (امیر و درباریانش هنوز در بلخ بودند). او را با قومش به قلعه ای در حوالی غزنین می فرستند و "نیز او را دیده نیامد".
26:54
June 15, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و هفتم
این قطعه روایت فروگرفتن اریارق، سالار هندوستان به وقت امیر محمود، است. اریازق سالار سپاهی بود که هندوستان را برای امیر محمود فتح کرد. آنقدر قوی شده بود که امیر محمود ترسید "بادی در سر" داشته باشد و سودای امیری بکند. او را عزل کرد. خواجه احمد حسن، وزیر امیر مسعود، او را از هندوستان به دربار امیر مسعود کشاند. اریارق با شکوه فراوان در دربار می رفت و می آمد و این بر "محمودیان، یعنی درباریانی که د ردوران امیر محمود سر و سامانی داشتند و در دوران امیر مسعود در حاشیه بودند  خوش نمی آمد. بدگویی و دسیسه چینی آغاز کردند تا امیر مسعود را بر او بدگمان کردند. برخی از خدمتکارانش را هم در خدمت گرفتند تا جاسوسی او را بکنند. در نهایت سلطان بر او بدگمان شد و با خواجه احمد حسن در میان گذاشت. خواجه فهمید که درباریان در حال دسیسه اند و به امیر گفت که او را از دست ندهد. ولی در نهایت دسیسه کار خود کرد و امیر فرمان به فروگرفتن او داد.   او را فرو گرفتند و به غور فرستادند تا در قلعه ای زندانی باشد و در نهایت در همانجا کشته شد.  فروگرفتن سردارانی چون اریارق که بونصر در موردش می گفت "دریغ چون اریارق که اقلیمی ضبط توانستی کرد" هم امیر مسعود را از سرداران توانا محروم کرد و هم قوم آنها را به سمت دشمن راند. اطرافیانِ سرداران فروگرفته شده به سلجوقیان پیوستند و نقش مهمی در شکست امیر مسعود از سلجوقیان بازی کردند.
44:36
June 15, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و ششم
این قطعه دو "مشافهه" است. مشافهه دستورالعملی مکتوب بوده که به هنگام فرستادن رسولی به دربار امیری به او می داده اند. در این مورد به ابوالقاسم حصیری که به دربار قدر خان، امیر ترکستان در کاشغر فرستاده شد. مخاطب مشافهه رسول بوده و در مشافهه به رسول گفته می شده که در چه مواردی باید صحبت کند و چگونه صحبت کند و اگر سؤال خاصی پرسیده شد چه پاسخی دهد. مشافهۀ اول در مورد بستن عهد با خان ترکستان است و ستدن زنی از دربار خان برای امیر مسعود و زنی برای فرزندش. مشافهۀ دوم در مورد امیر محمد، برادر امیر مسعود است و به رسول گفته می شود که در صورت سؤال از چرایی فروگرفتن محمد چه جوابی باید داد. این مشافهه ها نمونه های عالی متن اداری دربار غزنوی است.
30:52
June 15, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و پنجم
در این قطعه داستان جنگ سبکتگین و پسرش محمود با بوعلی سیمجور، از امرای سپاه سامانیان، و شکست بوعلی روایت می شود. همچنین از زندگی بوصادق تبانی و بوطاهر تبانی روایتهایی گفته می شود. این دو فقیهانی بودند که دردربار غزنوی ارج و قربی داشتند. امیر مسعود بوطاهر تبانی را به عنوان رسول به ترکستان می فرستد.
31:01
June 15, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و چهارم
در این قطعه روایتی ذکر می شود از روابط امیر محمود غزنوی با قدر خان، امیر ترکستان و رسول فرستادن امیر مسعود به ترکستان. بیهقی از روابط خاندان تبانیان از همگی از علمای عهد خود بودند، با دربار سلاطین غزنوی می گوید. همچنین داستانهایی از دورانی که امیر محمود سپاهسالار سامانیان بود ذکر می شود. چندین روایت هم ذکر می شود از زندگی سبکتگین پدر امیر محمود که غلامی بود و او را به الپتگین، از سالاران سپاه سامانی، فروختند واو در آن دربار رشد کرد و داماد الپتگین شد و بعد به سالاری و امیری رسید. نکتۀ جالب در روایت زندگی سبکتگین این است که برای او نوعی ارتباط با عالم غیب مهیا می شود تا رسم معهود که امیران نشاندۀ قدرتی ماورائی هستند بجا آورده شود.
32:01
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و سوم
این قطعه داستان خلافت عبدالله زبیر و کشته شدن او بدست لشکر عبدالملک مروان به فرماندهی حجاج یوسف است. عبدالله بن زبیر، پسر زبیر(از صحابی پیغمبر اسلام) و اسماء (دختر ابوبکر)  به مخالفت با بنی امیه پرداخت و پس از مرگ یزید بن معاویه در سال 64 قمری (683 میلادی) و در بحرانی که در پی آن در جانشینی او ایجاد شد، درمدینه و پس از آن در مکه به تشکیل حکومت پرداخت. او در سال 73 قمری در جنگ با سپاهیان حجاج یوسف شکست خورد و کشته شد. این قطعه از تاریخ بیهقی هم لحنی حماسی دارد و نقش اسما، مادر زبیر، را برجسته می کند که به نوعی شبیه نقش مادر حسنک در بزرگداشت پسرش است. همچنین روایتهایی ذکر می شود از کشته شدن برخی از قدرتمندترین افراد در حکومتهای آن دوران از جمله کشته شدن جعفر پسر یحیی برمک به فرمان هارون الرشید و ابن بقیۀالوزیربه دست عضدالدوله دیلمی بعد از فتح بغداد بدست دیلمیان. این متن خطبۀ عربی زیبر و نیز اشعاری به زبان عربی در مرثیۀ ابن بقیه دارد که من همان متن عربی را خوانده ام.
27:05
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و دوم
این قطعه داستان بردار کردن حسنک وزیر است. این داستان از زیباترین قطعات تاریخ بیهقی است و چون در کتاب ادبیات دورۀ دبیرستان بود، بسیاری از ما با آن آشنا هستیم. حسنک، یا خواجه ابوعلی حسن بن محمد میکال، از خاندان میکائیلیان نیشابور بود که وزارت امیر محمود را داشت. پس از به تخت نشستن امیر مسعود، با دسیسۀ درباریان، بخصوص خواجه بوسهل زوزنی، به قرمطی بودن (طرفداری از حاکمان فاطمی مصر که مذهب اسماعیلی داشتند) متهم شد و بردار آویخته شد. امیر مسعود می دانست که این اتهام نادرستی است ولی از آنجا که حسنک برادر امیر مسعود، محمد، را در رسیدن به تخت یاری کرده بود، در نهایت به کشتن او رضایت داد. یک نکته در مورد ماجرای حسنک به روشن شدن ابعاد این ماجرا کمک می کند. تصوير حسنک در اين داستان مردي بزرگ است كه به سعايت بوسهل زوزني ِ دسيسه چين بردار مي شود. ولی ذکر رفتار حسنک در بخشهای دیگر تاریخ بیهقی تصويري ديگر از حسنك بدست مي دهد. سابقۀ حسنک وزیر  در رفتار خردمندانه چندان درخشان نبوده است. نمونه هايي از رفتار حسنك را مي آورم. وقتی امیر مسعود به نزدیک نیشابور می رسد، اعیان نیشابور به دیدنش می آیند و از کارهایی که حسنک و قومش می کرده اند شکایت به مسعود می برند که قاعدۀ مرافعات را برگردانیده بود. او اموال خاندان میکائیلیان را از آنها گرفته بود. "جملۀ کشاورزان و وکلا و بزرگان توانگر را و هر که را باز می خواندند، بگرفتند و مالی عظیم از ایشان بستدند و عزیزان قوم ذلیل گشتند." در همین جا هم بیهقی می گوید: "و اگر زمین و آب مسلمانان به غصب بستد، نه زمین ماند و نه آب، و چندان غلام و ضیاع و اسباب و زر و سیم و نعمت هیچ سود نداشت." قاعدۀ دست درازی قدرتمندان به اموال دیگران در مورد حسنک هم صدق می کرده است. حسنک وزیر امیر محمود بود و بین مسعود و پدرش همیشه رقابتی پنهانی در جریان بود. حسنک هم به همین دلیل با مسعود سرِ سازگاری نداشت "که بر هوای امیر محمد و نگاهداشت دل و فرمان محمود این خداوند زاده را بیازرد و چیزها کرد و گفت که اکفا آن را احتمال نکنند تا به پادشاه چه رسد". در مورد وزارت هم هر چند امیر محمود وزارت به حسنک داده بود ولی می دانست که او "شمار و دبیری نداند" و در نهایت هم از وزارت دادن به او پشیمان شد. در همان داستان حسنک لبّ کلام گفته می شود که در رقابت امیر مسعود و امیر محمود، حسنک طرف امیر محمود و پسر مورد علاقۀ او امیر محمد را گرفته بود و گفته بود که اگر امیر مسعود به امارت برسد "مرا بردار باید کرد". و آنچه بوسهل در مورد او کرد به نوعی انتقام به مثل بود چرا که حسنک "به روزگار وزارت بر وی استخفافها کردی تا خشم سلطان را بر وی دائمی می داشت و به بلخ رسانید به او آنچه رسانید"
42:13
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و یکم
در این قطعه داستانی روایت می شود از دوران معتصم، خلیفۀ عباسی، که در حدود 200 سال پیش از دوران امیر مسعود می زیسته. داستان مربوط است به افشین، سردار ایرانی که "خدمتی پسندیده کرد و بابک خرمدین را برانداخت". بین افشین و یکی از درباریان به نام "بودُلَف" دشمنی ای عمیق است و و افشین بارها از خلیفه خواسته که دست او را بر بودلف گشاده بگذارد. در نهایت خلیفه شبی تقاضای او را می پذیرد ولی بلافاصله پشیمان می شود. داستان از زبان "احمد بن ابی دواد" قاضی القضات  روایت می شود که شبانگاه به دیدار خلیفه می رود و از ماجرا آگاه می شود و خلیفه او را به شفاعت می فرستد. افشین در ابتدا نمی پذیرد.  تا اینکه کار به تهدید می کشد و افشین می فهمد که خلیفه از کشتن بودلف بشدت عصبانی خواهد شد و او را رها می کند. آنچه در این داستان به چشم می خورد عباراتی است که در وصف افشین و بودلف استفاده شده است. افشین از زبان خلیفه "سگِ نا خویشتن شناسِ نیم کافر" وصف می شود. در حالیکه بودلف به گفتۀ احمد "بندۀ خداوند است و سوار عرب است" . همچنین احمد می گوید "و از طرزی دیگر سخن پیوستم ستودن عجم را که این مردک از ایشان بود- و از زمینِ اُسروشنه بود- و عجم را شرف بر عرب نهادم، هر چند که دانستم که اندر آن بزه یی بزرگ است". وقتی  که احمد شرح ماجرا و التماسهایش به افشین را برای خلیفه می گوید، ذکر می کند که "دریغا مسمانیا که که از نامسلمانی اینها باید کشید". در نهایت خلیفه به افشین عتاب می کند که "هر کسی آن کند که از اصل و گوهر وی سزد، و عجم عرب را چون دوست دارد با آنچه بدیشان رسیده است از شمشیر و نیزۀ ایشان؟" و به احمد می گوید "بخدای عز و جل سوگند خورم که افشین جان از من نبرد که وی مسلمان نیست".
24:29
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ بیستم
در این قطعه ادامۀ داستان وزیر احمد حسن  با بوبکر حصیری روایت می شود.  بوبکر فقیهی بوده است در دربار که درمستی با وزیر درشت خویی می کند و وزیر که با او بد بوده از این فرصت استفاده می کند و از امیر اجازۀ تنبیه او را می گیرد. امیر این اجازه را می دهد چون با وزیرش عهد کرده که دست او را در امور باز بگذارد. از سوی دیگر نمی خواهد حصیری را از دست بدهد. پس بو نصر مشکان را واسطه می کند تا وزیر را به بخشودن بوبکر راضی کند. این قطعه پیچیدگی روابط در دربار را بخوبی نشان می دهد.
33:22
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ نوزدهم
خواجه احمد حسن بر مسند وزارت امیر مسعود می نشیند. بیهقی شرحی مبسوط می دهد از این بر نشستن و آنچه او می کند تا تسلطش بر درباریان را اثبات کند و انتقام گذشته ها را بگیرد. بهتر است از زبان بیهقی بشنویم نتیجۀ جلسه ای که وزیر با امیر داشت: "و گروهی از بیم خشک می شدند و طبلی بود که زیر گلیم می زدند و آواز پس از آن برآمد و منکَر برآمد، نه آنکه من و یا جز من بر آن واقف گشتندی بدانچه رفت در آن مجلس، اما چون آثار ظاهر می شد از آنچه گروهی را شغلها فرمودند و گروهی را برکندند و قفا بدریدند و کارها پدید آمد"
34:12
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ هجدهم
این قطعه شرح وزارت دادن به خواجه احمد حسن است. او از بزرگان دوران محمود و وزیر او بود که محمود بر او خشم کرفت و او را به قلعه ای زندانی کرده بود. امیر مسعود فرمان داد او را آزاد کردند و به هرات به پیش او آوردند. شرحی مبسوط داداه می شود از مذاکراتی که می رود برای وزارت دادن. رسم بوده که وزیر شروط خود را برای وزارت به صورت کتبی بیان کند، متنی که به آن مواضعه می گفتند، و امیر آن را بخواند و به خط خود پاسخ دهد و بعد امضا کند. این کار صورت می گیرد و خواجه احمد حسن به وزارت می رسد، منصبی که "بجز نشاط و شراب و چوگان و جنگ" باقی امور بر فرمان او می رود. بسیاری از درباریان که در دوران امیر محمود به واسطۀ خشم امیر بر احمد حسن، بر او جفا کرده بودند آشفته می شوند.
24:20
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ هفدهم
در این قطعه دو داستان از دوران مامون، خلیفۀ عباسی، روایت می شود در مورد طاهر ذوالیمینین. یکی در مورد بالا آمدن او و دیگری در مورد ولایت عهدی فردی از "علویان" یعنی علی بن موسی الرضا "که امام روزگار است". بعد  روزگار حاجب غازی، سپاه سالار مسعود روایت می شود که محبوب امیر شد و حسادت "محمودیان" یعنی درباریانی که در دورۀ امیر محمود مقامات بزرگ داشتند، را بر انگیخت. در انتها شرحی مبسوط داده می شود از اوضاع دیوان رسالت و رقابتهایی که در این دیوان می رفت.
33:03
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ شانزدهم
در این قطعه داستانی گفته می شود از قصد امیر محمود در فروگرفتن پسرش امیر مسعود. جاسوسانی که مسعود در دربار پدرش داشت به او خبر می دهند و او سربازانش را آماده می کند برای دفاع. چون خبر به محمود می رسد دست نگاه می دارد. همچنین داستانی گفته می شود از نامه نگاری منوچهربن قاوبس والی گرگان و طبرستان به مسعود و تقاضای عهدنامه کردن. مشاور مسعود او را از تبعات چنین عهدنامه ای در تشدید بدگمانی محمود آگاه می کند.
27:11
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ پانزدهم
این قطعه در وصف فضائل و کمالات امیر مسعود است! بیهقی تاریخ نویسی واقع گرا است ولی گاهی در وصف امرا و بزرگان سخن می راند. بخصوص وقتی به گذشتۀ امیر مسعود می رسد، توصیفات مبالغه آمیزی را از قول دیگران ارائه می کند. . به نظر طبیعی می رسد که در دربار شاهان روایتهای اغراق آمیزی از رفتار و گفتارحاکم نقل شود. در این قطعه ماجرای شکار شیر توسط امیر مسعود نقل می شود و نیز روایتهای متعدد از بخشش فراوان او به کدخدایش که زمینهایش را اداره می کرد و نیز به شاعران
26:40
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهاردهم
در این قطعه داستان فتح غور به دست امیر مسعود در زمان حکومت پدرش امیر محمود روایت می شود. غور ناحیه است در شرق افغانستان کنونی که به دلیل کوهستانی بودن فتح آن به سختی ممکن شد. همچنین روایتی بسیار جالب ذکر می شود از زمانی که مسعود در زمان حکمرانی پدرش در هرات زندگی می کند و برای خود "خیشخانه" ای ساخته است با تصاویر الفیه و شلفیه بر روی دیوارهایش. جاسوسان محمود به او خبر می دهند و او فردی را می فرستد تا ماجرا را ببیند. مسعود هم که در دربار پدرش جاسوس داشته، خبر می شود و تصاویر را از دیوارها پاک می کند.
36:35
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سیزدهم
در این قطعه، بیهقی روایتی اخلاقی از احمد نصر سامانی ذکر می کند در علاج خشم خود، و نیز داستانهایی می گوید از زندگی امیر مسعود و امیر محمد در منطقۀ زمین داور در زمانی که نوجوان بودند
32:22
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ دوازدهم- آغاز مجلد ششم
بیهقی به مناسبتهای مختلف در ارتباط با علوم عمومی از قبیل فلسفه و اخلاق و جهان شناسی دوران خود توضیحاتی می دهد و نام آنها را خطبه می گذارد. این قطعه خطبه ای است در مقایسۀ پادشاهان با هم و با پیغمبران و نیز شرح قوتهای سه گانۀ نفس (خِرد، خشم و آروز) .
44:23
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ یازدهم
این قطعۀ پایان مجلد پنجم تاریخ بیهقی است. نامۀ امیر مسعود به آلتونتاش آورده می شود که در آن امیر مسعود سعی می کند دل خوارزمشاه را بدست آورد و به او اطمینان دهد که از او دلخور نیست. آلتونتاش هم پاسخ می دهد که فرمان بردار است وبه نوعی متذکر می شود که به حرف این وآن گوش نکند. بعد هم به بو نصر مشکان پیغام می فرستد که دشمنانش دسیسه چینی می کنند تا میان او و امیر را بر هم بزنند. امیر مسعود به سمت بلخ به راه می افتد و در ذی الحجۀ سال 421 به بلخ می رسد در حالی که به نظر می رسد همۀ کارها به مراد اوست.
27:23
June 14, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ دهم
امیر مسعود نامه ای به قدر خان، حاکم قدرتمند ترکستان، می نویسد و اتفاقاتی که افتاده بود، از زمان فوت پدرش  تا به سلطنت رسیدن او و فروگرفتن برادرش، را شرح می دهد. قدرخان با امیر محمود پیمان دوستی داشت و امیر مسعود می خواهد این پیمان را نگاه دارد و در نامه اش سعی می کند به خان بقبولاند که او و نه برادرش محمد جانشین پدر است. آلتونتاش که از سرداران قدیمی غزنویان است به عنوان والی خوارزم که از مهمترین مناطق شمالی سرزمینهای غزنویان بود، منصوب می شود. ولی او در دربار دشمن زیاد دارد. او که از این موضوع آگاه است، شبانه به سمت خوارزم حرکت می کند. صبح دشمنانش امیر را برآن می دارد که او را فرا بخواند، ولی او فریب نمی خورد و باز نمی گردد. امیر در می یابد که ممکن است خوارزمشاه را به تمامی از دست بدهد. به توصیۀ بونصر مشکان نامه ای به خوارزمشاه نوشته می شود دو حمایت و دلگرمی.
39:55
June 13, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ نهم
حاجب بزرگ، علی قریب، سردار لشکر امیر محمد بود که او را در رسیدن به تخت یاری کرد و بعد از او روی برگردانید و او را فرو گرفت و به امیر مسعود پیوست. امیر مسعود او را فرا خواند و دستور به فروگرفتنش داد. امیر محمد را که به قلعت کوهتیز زندانی بود، با اهل و عیال به قلعت مندیش در ناحیۀ غور (شرق افغانستان کنونی) بردند و زندانی کردند. امیر مسعود به خط خود نامه ای به برادر می نویسد به این مضمون که "علی حاجب که امیر را نشانده بود فرمودیم تا بنشانند و سزای او بدست او دادند تا هیچ بنده با خداوند خویش  این دلیری نکند".
28:31
June 13, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ هشتم
وقتی که امیر مسعود حاجب بزرگ، علی قریب، را فرو می گیرد، در میان درباریان ترس می افتد و هر که "از پدریان" یعنی از نزدیکان امیر محمود، و به تبع او طرفدار جانشینی امیر محمد بوده است، از واکنش امیر مسعود می هراسد. در این میان بوسهل زوزنی که در دوران امیر محمود از دست حسنک، وزیرِ قدرتمند امیر محمود، خواری ها کشیده بود زمینه را برای انتقام جویی مناسب می بیند و او را در بند می کند و به دست چاکرش می سپارد تا آزارش دهد. بوسهل حتی قصد دسیسه بر علیه بونصر مشکان هم دارد که امیر با او همراه نمی شود. بونصر به امیر نصیحت می کند که مانع از دودستگی درباریان شود و نگذارد که نزدیکان امیر محمود بدست طرفدارانش حذف شوند. امیر در ظاهر قبول می کند ولی تغییری در اوضاع نمی دهد امیر مشغول فرستادن سرداران نظامی به اطراف سرزمین می شود برای سرکوب مخالفان و نیز برای دور نگاهداشتن برخی از آنان از کانون قدرت.
30:11
June 13, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ هفتم
لشکری که به فرماندهی حاجب علی قریب در تگیناباد در نزدیکی غزنین است به فرمان امیر مسعود به سمت هرات  به راه می افتد. علی به محض اینکه فرمان حرکت را می گیرد به بونصر مشکان، دبیر دربار و رئیس ابوالفضل بیهقی، می گوید که امیر مسعود قصد جانش را دارد و "نامه های نیکو و مخاطبه های به افراط و به خط خویش فصل نبشتن و برادرم را حاجبی دادن همه فریب است" در هرات، علی به حضور امیر مسعود می رسد و در ابتدا قدر می بیند ولی ساعتی بعد غلامان به فرمان امیر بر او می تازند و فرو می گیرندش. تنها دلیلی که "خردمندان" می توانند برای این واقعه بیان کنند این است که "وی را به امیر نشاندن و امیر فروگرفتن چه کار بود؟"
33:53
June 13, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ ششم
امیر مسعود در نیشابور است که خبر می رسد رسول خلیفۀ عباسی برای رساندن پیغام خلیفه خواهد آمد. شرحی مبسوط داده می شود از مراسم استقبال از رسول و آوردن رسول به دربار و هدایای خلیفه به امیر مسعود و هدایای امیر به رسول خلیفه. پیغام خلیفه به امیر مسعود این است که حکومت بر ممالکی که امیر محمود داشت بعلاوۀ ری و جبال که مسعود تصرف کرده است را به مسعود می دهد. همزمان خبر می رسد که  منگیتراک، برادر حاجب بزرگ علی قریب که در غزنین در بالا کشیدن امیر محمد نقش داشت، به نیشابور می آید با خبر فرو گرفتن امیر محمد.
25:00
June 13, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجم
امیر مسعود از دامغان حرکت می کند و پس از گذشتن از بیهق (در محل سبزوار کنونی) به نیشابور وارد می شود. بزرگِ نیشابور حسنک وزیر بوده است که روایت بر دار شدنش از مشهورترین روایتهای تاریخ بیهقی است. حسنک از درباریان امیر محمود بوده و در دوران حکومت محمود با مسعود سر ناسازکاری داشته است. اعیان نیشابور به استقبال می آیند و از امیر می خواهند که "رسمهای حسنکی نو" را بر اندازد و ستم هایی که حسنک روا داشته بود را داد برسد. در نشابور به امیر خبر می رسد که افرادی به سرکردگی یکی از "شاهنشاهیان" (یعنی از امرای آل بویه) در ری شورش کرده اند. در نامه شرحی داده می شود از قتل عامی که "شحنۀ" ری (یعنی داروغه و نگهبان، یا همان رئیس نیروی انتظامی!) از شورشیان می کند تا "حشمتی بزرگ" بیاندازد چنانکه کسی دیگر قصد ری نکند.
31:19
June 13, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ چهارم
 امیر مسعود از ری به سمت خراسان به راه می افتد. به دامغان که می رسد رکابدار(=قاصد) ی به اردوگاه او می رسد که نامه هایی از پدرش امیر محمود دارد که پیش از مرگ نوشته بوده است. بخشی ار نامه ها به سرداران لشکر و نیز حاکم اصفهان بوده که به آنها می گفته امیر مسعود نافرمان است و نظر او برای جانشینی اش بر امیر محمد است. از همین ابتدای تاریخ بیهقی با تنش بزرگی که بین مسعود و پدرش وجود داشته آشنا می شویم. این تنش در تمام متن به چشم می خورد. در این قطعه از تاریخ بیهقی داستانی از فضل ربیع وزیر هارون عباسی روایت می شود که در درگیری بین دو پسر هارون، مامون و محمد، طرف محمد را گرفت ولی پس از پیروزی مامون ناچار به درگاه مامون بازگشت.هر
33:39
June 13, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ سوم
امیر مسعود از اصفهان حرکت می کند و به ری می رسد. از غزنین، پایتخت غزنویان، خبر به امیر مسعود می رسد که برادرش امیر محمد به غزنین رسیده است و لشکریان به او ابراز وفاداری کرده اند. نامه ای از سوی خلیفۀ عباسی از بغداد به امیر مسعود می رسد که او را جانشین پدرش می داند. برخی از بزرگان غزنین از جمله عموی امیر مسعود، یوسف، هم با ارسال نامه ای که با تایید مادر و عمۀ امیر مسعود همراه است، به او ابراز وفاداری می کنند. امیر مسعود ناچار است ری را وا نهد و به غزنین باز گردد. اعیان ری را جمع می کند و به آنها می گوید که قصد رفتن به غزنین دارد و سالاری را در ری خواهد گماشت. تهدید می کند که در صورت سرپیچی از فرمان او به سختی عقوبت خواهند دید. اعیان ری ابراز وفاداری می کنند.
27:31
June 13, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ دوم
ادامۀ مجلد پنجم: نامۀ حرّۀ ختلی به امیر مسعود و مشاورۀ امیر مسعود و نامه به علاءالدوله حاکم اصفهان امیر مسعود نزدیک سپاهان (اصفهان) است به لشکر کشی و فتح نواحی ری و جبال و همدان و شاید بغداد که خبر درگذشت پدرش امیر محمود را می شنود. برخی از اطرافیان، امیر محمد، برادر امیر مسعود، را بر تخت می نشانند. نامه ای از خواهر امیر محمود (عمۀ امیر مسعود) خطاب به او نوشته می شود و او را تشویق می کند که فوری به غزنین برگردد که پایتخت است. امیر مسعود با علاءالدوله حاکم سپاهان وارد مذاکره می شود تا او همچنان حاکم بماند به نمایندگی از امیر مسعود و خراج بدهد. توافق حاصل می شود و امیر مسعود به سمت ری حرکت می کند.
19:22
June 13, 2019
تاریخ بیهقی- قطعۀ نخست- باقیماندۀ مجلد پنجم
نامۀ حشم تگیناباد به امیر مسعود و فرمان امیر مسعود به علی قریب- توضیح: آنچه از تاریخ بیهقی به دست ما رسیده از همین نیمۀ مجلد پنجم آغاز می شود. بزرگان تگیناباد در این نامه به امیر مسعود اعلام وفاداری و فرمانبرداری می کنند. نامه ها به غزنین و بست و سایر شهرها می رود که محمد، برادر مسعود، را حاجب علی و بزرگان قوم محترمانه عزل کرده اند و به قلعه ای محصور کرده اند. از شهرها به حاجب علی خبر می رسد که همگان با این کار همراهند. حاجب علی به امیر مسعود نامه می نویسد و به او خبر می دهد و اعلام وفاداری می کند. بعد به فرمان امیر مسعود لشکر را به سوی هرات می برد.
27:34
June 12, 2019